وبلاگ شخصی زینب عابدینی


+ آدم های حساس

آدم های حساس

منظورم آدم هایی هستند که زود بهشان بر می خورد، آدم هایی که همیشه باید مراقب باشی دلشان را نکشنی، آدم هایی که به این راحتی کسی را نمی پسندند که دوست صمیمی شان بشود. آدم هایی که وقتی یکی را پسندیدند همه ی انرژی روانی شان را صرف این می کنند که به نظر او بهترین باشند، حتی اگر هیچ کار خاصی برای به دست اوردن این مقام در ذهن فرد محبوبشان نکنند. از دیگر ویژگی های آدمهای حساس  این است که همه ی انرژی روانی شان را در روابط میان فردی صرف اصلاح افراد محبوبشان می کنند، چون دوست دارند محبوبشان/ همسرشان/ فرزندشان/ حتی والدشان بی عیب و نقص باشد.

این افراد به این راحتی از خطای دیگران نمی گذرند، و برای جبران آن خطاها هزاران عذرخواهی را طلبکارند. این آدمهای حساس خودشان هم وقتی خطایی می کنند بیشتر از دیگران خودشان را چوب می زنند، این قدر از اشتباه خودشان سگرمه هایشان توی هم می رود که مخاطبشان تصور می کنند انگار آن خطا خیلی بزرگ بوده حالا باید طلبکار هم بشوند! به عبارتی عواطف سنگین این آدم ها دیگران را در روابط اجتماعی با آن ها متوقع تر می کند.

بعضی از این آدمها حساس سخت خوشحال می شوند ، از نظر دیگران معمولا بسیار مودب و ساکت و مراقب هستند ولی وقتی کمی به دیگران نزدیک می شوند زود ناراحت می شوند، زود بهشان بر می خورد چون کرامت بسیار برای خود قائل هستند آن قدر که جنبه های عادی و بشری زندگی شان را هم می خواهند هاله ای از نور و بی خطایی و درستکاری و ملاحظه کاری بپوشاند. گویا که در بخش شکل دهنده ی شخصیت این آدم ها خطا کردن یا عادی بودن مساوی با محبوب نبودن است. این آدم ها برای این که دوست داشته شوند احساس می کنند ضروری است بی عیب و اشکال باشند و برای این که کسی را دوست داشته باشند هم احساس می کنند عیب های طرف، زیادی بزرگ است! با این که وقتی به نکات مثبت او توجه می کنند از عشق لبریز می شوند.

برای توضیح این کمال زدگی و حساسیت درونی و بین فردی می توانم این مثال ها را بزنم. برای این آدم های حساس تپق زدن خطای زشتی است، بروز دادن منویات درونی ضایع است، لکه ای کوچک افتضاح است، و خلاصه هر چیزی که کمی نا فرم شود از نظر این آدمهای حساس به طرز اغراق آمیزی منفی تلقی می شود. اگر به زبان دومی صحبت کنند و لهجه زبان اولشان پیدا باشد یا برخی واژگان را به خوبی ندانند، قضاوتشان این است که زبانم خوب نیست! درباره ی دیگران هم همین طور هستند. دیگران هم به همین دلایل خوب و کافی نیستند.  در نتیجه اگر بخواهند با دیگران مدارا کنند همیشه احساس می کنند استخوان در گلو دارند در حالی که طرف مورد مدارا از نظر دیگران مجموعا مثبت و محترم و دوست داشتنی است. از نظر این آدم های حساس خطاهای کوچک و ناخواسته و خواسته ی دیگران زشت تر از آن است که آدمی با عقل سلیم بخواهند از آن خطاها و صاحب خطا چشم پوشی کند.

انگار زیر فشار دو منگنه بزرگ از ذره بین نگاه های بیرونی و خود انتقادگرشان هستند. "نکند این کارها، این حالت ها، این انتخاب ها، این فعالیت های من از نظر دیگران مثبت نباشد" این نگرانی عمومی بسیاری از آدم های حساس است.از نظر این آدم های حساس آدم ها وقتی از من دلخور هستند باید یک سخنرانی بلند بالا و باکلی مجیزه و ستایش ایراد کنند تا من متوجه بشوم که در انتقاد آن ها خصومتی نیست. این آدم های حساس وقتی هم از دیگران می خواهند انتقاد کنند لزوما این طور نیستند، گاهی رک و پوست کنده و بی رحمانه، و گاهی باکلی "ببخشید" و "اگر ناراحت نمی شوی بهت بگویم" تندترین انتقاداتشان را بیان می کنند، یعنی عادی هستند خیلی آدم ها همین طوری بعضی ها را با ملاحظه و بعضی ها را بی ملاحظه مورد نقد قرار می دهند اما آدم های حساس می خواهند که دیگری با من عادی برخورد نکند ملاحظه ام را بکند. این آدم های حساس به دلیل کم بودن ظرفیت روانی شان همیشه دیگران را نگران می کنند که نکند به او بر بخورد. نکند ناراحت شود.

فقط اگر این آدم های حساس کمی واقع بینانه نگاه کنند و کمی از وخیم دیدن اشتباه ها بگذرند، کمی از اغراق کردن در مصیبت هایشان دست بردارند، و کمی متعادل از دیدن خوبی های محیط و اطراف و خودشان لذت ببرند، بیشتر در زندگی بهشان خوش می گذرد. بیشتر از زندگی لذت می برند ، بیشتر با مردم معاشرت صمیمانه و مهر آمیز خواهند داشت و عشق تجمعی بیشتری هم دریافت خواهند کرد، به این ترتیب از تمرکز بر اعمال عزیزانشان دست برخواهند داشت و از نهی از منکرهای بیش از حد و آزار دهنده خلاص خواهند شد.

 

چطور می توان به دیگران بیشتر حق داد و در روابط اجتماعی کمتر حساس بود؟

در واقع خیلی از اشکالاتی که در دیگران می بینیم حاصل موقعیت آن ها و ناچاری اجتماعی آنهاست. خیلی از خطاهای دیگران صرفا اختلاف سلیقه است و حق دارند یگ جور دیگری بپسندند جوری که خطرناک و بد نیست فقط مثل مغز من و سلیقه ی من نیست. خیلی از عیب های دیگران صرفا تفاوت فردی آن ها و مربوط به خلقتشان، یا تربیت و فرهنگ شهر و دیارشان است که لزوما نه خصمانه است نه خیلی زشت و نه خیلی قبیح. شاید گزینه های بهتری هم باشد برای آن ها، اما انصافا مخاطبان انسان های حساس از این که باید مرتب خودشان را صاف و صوف کنند خسته شده اند. مقداری تغافل و چشم پوشی لازمه ی زندگی سالم و پر محبت و سازگارانه است.

آفرین بر نظر پاک خطاپوشت باد!  

 نظر پاک انسان سالم نظر خطا پوش است نه خطا جو و خطا یاب.

اگر بخواهید از ادبیات دینی برای تعدیل شخصیت تان استفاده کنید نگاهی به عذرخواهی های دعای ابوحمزه ی ثمالی بیاندازید. امام سجاد که معصوم و بی خطاست به ابوحمزه می آموزد که سحرگاهان با محبوبت خدای بزرگ چنین نجوا کن:

پروردگارا اگر نافرمانی ات کردم برای نشان دادن مخالفتم با تو نبود بلکه بدی بود که از من سر زد، خواسته های شخصی منفی و ناشایستم بر خرد و فرزانگی ام و خواست تو غلبه کرد. مرا ببخش که جز تو محبوبی ندارم.

به جاست که انسان بیاموزد با دیگران همین رویه را داشته باشد، اگر بر خلاف میل ما کاری را طرف مقابل انجام داده است آیا حقیقتا در گفتگویش اعلام مخالفت و گرفتن حال ما ، یا اعلام رسمی دعوا و خصومت با ما کرده است؟ اگر نه او را ببخشید و برایش عذر و بهانه بتراشید و حق بدهید که خطا کند و در مقابل محبت و بزرگواری شما را ببیند. اگر واقعا در حال دعوا و خصومت و حال گیری شما بوده است، ببینید چه مقدار در این رابطه شما مقصرید؟ و چه مقدار او مقصر است؟ کوتاهی ها و کم کاری هایتان را جبران کنید و بعد با او وارد گفتگو شوید، و بگویید که از نظر شما لازم بوده که فلان کوتاهی هایی جبران شود. آیا او هم موافق است ؟ اگر نه چرا؟ شاید واقعا از دید او کوتاهی در کار نبوده . آن وقت باید اعلام کنید که آن چه کوتاهی و خطای طرف مقابل شماست در حقیقت نیاز شماست یا تشخیص شماست، آیا او کمک می کند این نیاز برآورده شود؟ 

برایتان آروزی خوشبختی و بهبود روابط اجتماعی تان را دارم.

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۳٠
تگ ها: سازگاری
comment نظرات () لینک