وبلاگ شخصی زینب عابدینی


+ فرزندان در دام رسانه ها - ادامه از الف تا دال

کارتون ها و فیلم هایی که به عنوان بخشی از رسانه های امروز جهان ذهن فرزندان ما را نشانه گرفته اند، هدفی بزرگتر از پر کردن وقت فراغت کودکان و نوجوانان ما را تعقیب می کنند. دنیای امروز با گسترش وسائل ارتباط جمعی مرز چندانی نمی شناسد و هر چه در شرکت های تجاری رسانه ای بزرگ دنیا تولید می شود، صرف نظر از موضوع زبان مخاطب محدودی ندارد. بیماری های روانشناختی نظیر اختلال خوردن ( انورکسیا) ، خشونت و پرخاشگری ، تغییر ذائقه ی پوشش نسل حاضر و فاصله با سنت های قومی و دینی ، تنها نمونه های کوچکی از اثرگذاری منفی شگرف رسانه ها بر سبک زندگی انسان امروز است. در این نوشته برآنم تا به بررسی برخی از نمونه های اثرگذار رسانه در تولید رفتارهای ناهنجار یا ناخواسته در فرزندانمان بپردازم.

الف: به بهانه نگاهی به فیلم consuming kids

عروسک های دختران با چهره های زنانه و لباسهای سکسی، اکشن فیگر های پسران پوشیده در سلاح و چهره هایی پر قدرت بدنی و ژست های خشن آرزوهای برآورده شده و برآورده نشده فرزندان انسان روی زمین هستند. به جز سرزمین های فقیر که نیاز اولیه آب آشامیدنی پاک و خوراکی دلچسب رؤیای شب ها و روزهای کودکان است، دیگر کودکان زمین پدران و مادرانشان را در جهت گیری اقتصادی شان و شیوه خرج کردنشان هدایت می کنند. این پدران و مادران در تلاش برای براوردن آروزی فرزند به این سلیقه تزریق شده توسطه رسانه ها به فرزندان دامن می زنند. کودکان ما در ظروفی که تصاویر شخصیت های کارتونی بر آن نقش شده غذا می خورند، در رختخوابی که تصاویر آن شخصییت هاست می خوابند و لباسی را بیشتر می پسندند که عکس شخصیت محبوبشان را نشان می دهد یا در کارتون و فیلم و بازی کامپیوتری دیروز آن لباس بر تن او بوده است. چیزی نمی گذرد که کودک دیروز من نوجوان امروز می شود. لباس پوشیدن دخترک  13 ساله من از لباس مادرش سکسی تر است. غذا خوردنش تابع عادات غذایی آن شخصیت هاست و دیگر مانند آنها فکر می کند!


دیری نمی گذرد که پسرم خشونت را سرگرم کننده و دخترم جذابیت بدنی را تنها هنر خویش می بیند.  این کارتون ها دختران را سکسی تر، لاغر تر و بیمارتر و پسران را خشن تر و بی رحم تر و پر جرآت تر می خواهند.

با این که انسان امروز خود را عاقل و خلاق و بی نیاز به هر توصیه معنوی انبیاء می داند، اما برنامه سازان کارتون ها و برنامه های کامپیوتری دنیای امروز نیز نه دختری خلاق می خواهد و نه پسری کمک کار! نه دختری دانا می خواهد و نه پسری فرزانه! اساسا هر چه نادان تر و پر دل و جرات تر پسر موفق تر و هر چه سرخوش تر و سکسی تر دختر موفق تر!

دوست عزیزی از عادات روزانه دخترش در احوال پرسی از عروسک هایش می گوید.  "دخترم به عکس این شخصیتهای کارتونی والت دیزنی هر روز سری می زند می گوید: هلو پرینسس فراگی. هلو زیبای خفته، سلام سیندرلا و ... . " گفتم : دوست من نگاهی به رنگ پوست این دخترک ها بینداز! پرینسس فراگی یعنی شاهزاده قورباغه و این شاهزاده قورباغه یک دخترک سیاهپوست خوش لباس است. کودک تو بزرگ هم که بشود طرحواره ای در ذهن او شکل گرفته است : "دوست سیاهپوست من با آن همه محبت آدم بخت برگشته ای است که ثوابش کباب می شود و حقیقتا شاهزاده قورباغه است! " این اثر نامگذاری شخصیت ها در والت دیزنی است. به راحتی در لایه های درونی داستانی مربوط به آمریکای شمالی شخصیتی ( دختر سیاه پوست) ظاهر می شود که از نظر تاریخی هرگز جایی در داستان های سفید ها یا سرخپوست ها ندارد. اصلا حافظه تاریخی برای کودک من در رهگذر این داستان قائل می شوند؟!

ب: برنامه های هفتگی تلوزیون و انتقال ارزشها

فرزندم در حال دیدن کارتون آرتور است . کارتونی که به مسائل بچه مدرسه ای ها می پردازد. به نظر می رسد که باظرافت بسیار مسائلی مانند قلدر بازی، رقابت، وفاداری، همدلی و دیگر عناوین را به فرزندانمان می آموزد، اما از سوی دیگر در لایه های درونی برخی داستان های این مجموعه کارتونی مسائلی به تصویر کشیده می شود که شاید با استاندارد خانواده های اخلاقی همخوان نباشد. در حالی که خرگوش داستان ما نقش وجدان آرتور، الگوی مسائل اخلاقی و مواردی نزدیک به این ها را بازی می کند، مادرش درگیر روابط شخصی است که هنوز در خانه تعریف نشده هنوز ازدواج مشخصی صورت نگرفته و خورده خورده ارتباطات خارج از چهارچوب ازدواج برای بیننده عادی می شود. و جالب این جاست که تلاش نویسنده بر عادی کردن رابطه پسر با این دست ارتباطات است. اگر چه این داستان دستمایه بسیار خوبی برای سازگاری بچه های طلاق با ازدواج مجدد والدین می تواند باشد اما چارچوب داستان با ارزش های دینی هم خوانی ندارند. شخصیت های کارتون آن قدر حیوان هستند که مخاطب سخت گیر خودش را درگیر نقد ارزشی نکند و آن قدر انسان پنداری این جانوران در ذهن نویسنده قوی و زیباست که همانند سازی و هم حسی مخاطب با شخصیت های داستان انکار ناپذیر است. رسانه به همین اندازه شبیه ما می شود و به همین اندازه متفاوت از ماست تا رزشهای ذهنی ما را تحت تاثیر قراردهد، نه برای این که  ما را تحت تاثیر قرار دهد ، که برای کنترل ما و مهار ما و همراه کردن ما با انسان استانداردی که در ذهن رسانه هست! 

ج: از قدیم گفته اند یک جوالدوز به خودت و یک سوزن به دیگری!‌

فرزندم می خواهد کارتونها و یا برنامه های تلویزیون ایران یا تولید ایران را ببیند. به دلایلی می خواهیم ادبیات فرزندمان، رویکردش به ییرامونش، برخوردش با دیگران و حتی پدیده های فرهنگی کاملا یا دست کم به میزان بالایی موافق ارزشهای خانوادگی مان باشد. تصمیم می گیرم برنامه ای مانند" هادی و هدی"  را برای او بگذارم. احساس می کنم نمایش عروسکی با آن عروسکهای بزرگ و چهره های آرام برای او سرگرمی خوبی باشد. البته هر چه می گردم کمتر می یابم. همانی را که هست بررسی می کنم و این پرسش ها در ذهنم پدیدار می شود:

1- چرا عروسک در خانه نمایشی اش روسری بر سر دارد؟

2- چرا پوشش سر عروسک مادربزرگ و مادر و هدی درون و بیرون از خانه تفاوتی با هم ندارد؟

3- چرا این روسری در همه شخصیت ها از پیر و جوان و کودک همیشه نصفه نیمه است ( همه شان طره ای ازموهایشان از روسری بیرون آمده است) همیشه یعنی در خانه با محرم و نامحرم!

و بعد به نظرم این سوالها پاسخی جز کلیشه ای بودن ذهن سازنده و تصوری  کلیشه ای و بدون فکر برای نشان دادن و انتقال فرهنگ مرز و بوم ما شاید نداشته باشد.

اما این گفته ها و این مثال چه جایگاهی در نوشتار من دارد؟ دخترم با دیدن این دست شخصیت پردازی های کارتونی و نمایشی یک تصویر و بازنمایی ذهنی خواهد داشت: روسری نصفه نیمه کافی است! حالا من مادر معتقد به حجابِ درستِ دینی دو تا کار باید بکنم یکی این که بچه را حالی کنم که این عروسک مجبور است یک روسری روی سرش داشته باشد حتی وقتی خواب است! ولی تو در خانه روسری لازم نداری. دوم این که وقتی بیرون از خانه می روی نباید مثل این عروسک حجاب بگذاری. هر مادری به شیوه ای ... . کودکان دیروز مخاطب هادی و هدی امروز بچه های بیست و سی ساله سرزمین من هستند که بسیاری شان در خیابان مثل هدی روسری می پوشند. اصلا لازم نیست کسی بگوید چه مدلی باش! فقط یکی دو تا برنامه کافی است تا ذهن کودک آن روز قالب بخورد. به عنوان یک کارشناس ارشد روانشناسی  ،که از نزدیک دست بر آتش تئاتر  داشته ام، اگر فرد برنامه سازی از من نظر تخصصی بپرسد خواهم گفت به مادر و خواهر خودت نگاهی بینداز. مردم سرزمینت به راستی چگونه اند؟ ارزشهای اجتماعی تو چه می خواهند؟ به آزمایشگاه رسانه و جامعه نگاهی بینداز، مثال هادی و هدی را ببین و هدی های جامعه را نگاه کن! می بینی چه دست توانایی در ایجاد فرهنگ داری؟ حالا شخصیت کارتونی یا نمایشی بساز که ارزشهای فرهنگی جامعه تو را به خوبی نشان دهد. می شود هدی در نمایش تو در خانه در حال شانه زدن موهایش باشد و با مادر درباره مشق های صحبت کند و بقیه داستان شکل بگیرد تا آن جا که صبح از خواب بیدار شود موهایش را شانه کند و روسری اش را بپوشد- ان طور که باید بپوشد-و بعد با مادر که دارد خداحافظی می کند اخرین توصیه های او را درباره مسائل دیروزش بشنود و بقیه داستان ادامه پیدا کند؟

این هُدی با آن هدی چه فرقی می کند و چه تمایزی در ذهن مخاطب ایجاد می کند؟ مثالی زنده می زنم. وقتی برای شرکت در کنفرانسی در یکی از خیابان های سئول راه می رفتم دختری که پدرش برزیلی و مادرش کره ای بود آمد جلو و پرسید :" این لباس تو لباس کدام کشور است؟ این پوشش به چه دلیلی بر سر توست؟ آیا تو مو داری؟ ایا همیشه این پوشش را سرت می کنی؟ در میان این گفتگو ها نکات جالبی بود یکی این که ذهنیت او این بود که لباس تو شبیه زنان راهبه است. و آنان که این جا هستند و من با آنان  در ارتباطم در خلوتشان نیز این پوشش را بر سر دارند. آنان باید موی سر بتراشند تا در رهبانیتشان کامل تر شوند و از این قصه ها. "

انتقال فرهنگ در عصری که رسانه ذهنیت یک نسل را دگرگون می کند واقعیتی انکار ناپذیر است. از طرفی فیلم سازان ما با توجه به محدودیت های ساخت فیلم هیچوقت نمی توانند بازیگری را نشان دهند که در اتاقش ، در خانه اش ، موقع خوابش و ... روسری اش را در اورد. یکی از بهترین و موجز ترین راه های نشان دادن واقعیت حجاب و نشان دادن چرایی و جایگاه آن استفاده از این قابلیت در کارتون ها و نمایش های عروسکی است که جای خالی آن پیوسته پیداست. این است که امروز به جای پرداختن به کارتون های غیر ایرانی به برنامه های خودمان روی آوردم. به هر حال از قدیم گفته اند یک جوالدوز به خودت بزن و یک سوزن به مردم. پایان این بخش 11/10/ 1390

د: چگونه می توانم رفتار درستی داشته باشم؟‌

دخترک 12 سالش به زودی تمام می شود. در فسبوکش نوشته ای را که دست به دست چرخیده با من و دیگر دوستانش به اشتراک گذاشته است. آن نوشته چنین است: از من می خواهی درست رفتار کنم؟‌ من وقتی کودکی بیش نبودم تارزان را نقریبا عریان دیده ام، دیده ام سیندرلا نیمه شب به خانه بازگشته، پینوکیو مرتب دروغ گفته، علاء الدین دزدی کرده، بت من با سرعت بالای 200 تا در ساعت رانندگی کرده ، سفید برفی همراه 7 مرد در یک خانه زندگی کرده، پاپای ( همان ملوان زبل ایرانی ها) پیپ کشیده و بدنش را خالکوبی کرده، پک من سرگرم موزیک دیجیتال قرص هایی  مصرف می کرد که کارکردش را بالا می برد، شگی و اسکوبی هیپی هایی بودند که مسائل مرموز را حل می کردند در حالیکه مدام هله و هوله می خوردند، من چه گناهی کرده ام؟ هر آدمی که کودکی مانند من داشته باشد حال و روز بهتری از من نخواهد داشت.

به راستی این نوشته ها در ظاهر یک جوکِ شنیدنی، الگوهای بیچاره کننده رسانه ای کودک مرا یاد آور می شوند. من با نشاندن فرزندم در مقابل تلوزیون چه بلائی بر سر او دارم می آورم؟ پایان این بخش 4 اپریل 2012

 

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۱
comment نظرات () لینک