وبلاگ شخصی زینب عابدینی


+ خیانت پدران و مادران به فرزندان

دیگه دوستت ندارم یا این کارت رو دوست ندارم؛ مساله این است!

برخی از پدر و مادرها دوست دارند بچه شان را مثل یک گوجه فرنگی خوش آب و رنگ بار بیاورند.  در این راه به جای اتصال میوه به ساقه و ریشه برای رشد و بار آمدن، می خواهند گوجه فرنگی را از ساقه جدا کنند و بگذارند یک گوشه تا بار بیاید و با عبارات مصنوعی و تهی از نور و غذا،  میوه جدا از ریشه  طبق استاندارد های بی رحم اجتماع سرخ و خوش و آب و رنگ شود.

با کودکی روبه رو شدم که روحش را در 3 سالگی پدر و مادر دانشگاه رفته اش کشته بودند. کودکی که با جمله " دیگه دوستت ندارم" بار آمده است. این جمله بنیاد تربیت خانواده را نشان می دهد. وقتی با دوستانش مواجه می شود و در پخش کردن اسباب بازی ها سرخورده و ناکام می شود، همگان را با افعی گزنده این جمله از خود می راند. او خشم را تجربه می کند بنا بر این با ابراز کلامی این چنینی نشان می دهد که در ذهن این کودک آدم ها یا دوست داشتنی اند یا دوست نداشتنی! من یا مقبولم یا نیستم! آدم ها یا سیاه هستند یا سفید! آدم ها یا خوب هستند یا بد! نگاه طیفی نگر از این کودک گرفته شده است. آری کنترل این کودک در خانه با این جمله مرگبار دیگر دوستت ندارم آسان تر است ! چون با شنیدن این جمله از طرف والدینش به سرعت ساکت و گوشه گیر و بی آزار می شود.

همه انسان ها وقتی به دنیا می آیند خواهان دوست داشته شدن هستند. همه در جستجوی محبت دیگری هستند. به همین روند اجتماع بشری شکل گرفته است. کودکی که با جمله دیگه دوستت ندارم بزرگ می شود ، برای پدر و مادرش یا بره مطیع سر به زیر است یا در مقابلشان گرگ تیز دندان ، این بردار نقطه وسط ندارد. دیگران هم برای این کودک یا پلنگ تیز دندان هستند یا دوستی از میان گوسفندان! مثالی می زنم:  فرزند غذا می خورد در میانه این کار مثبت لباسش را آلوده به غذا می کند_ کار منفی_ و بعد با ولع به غذایش می نگرد و قاشق می برد که لقمه بعد را بردارد_ کار مثبت_ آن را بر می دارد به دهانش می گذارد _ کار مثبت _ پاهایش را همزمان تکان می دهد _ خنثی_ به میز می خورد _ نتیجه ناخوشایند کار خنثی اما تصادفی _ تعادلش را خوب حفظ نمی کند _ نتیجه ناخوشایند اما ناخواسته- و در نهایت بشقابش را می ریزد - فاجعه و منفی - بلافاصله به سرعت قاشقش را که هنوز از لقمه سوم پر است در دهانش می گذارد - کار مثبتی و شما که عصبانی شده اید از این همه خراب کاری می گویید دیگر دوستت ندارم. کودک شما نمی داند به چه دلیل دوستش ندارید! چرا که هم کار های خوب داشته هم خنثی و هم منفی و البته این دسته بندی برای بزرگتر معنی دارد. کودک 2- 3 ساله ما هنوز این استانداردهای اجتماعی را در خود درونی نکرده است. پس گریه می کند از این که به طور کامل محبت را از او دریغ می دارید ، و برای ابراز این ناراحتی قاشقش را می اندازد و شما می گویید دیگه بچه من نیستی با این همه گندی که زدی / دیگه مامانت یا بابات نیستم با این همه گندی که زدی! و هنوز فرزند شما نمی داند لقمه در دهان گذاشتن خوب است اما جنب و جوش بر سر غذا خوب نیست . و در هر دو صورت او خوب است و کار اشتباهش بد است. تو او را مساوی کارش می دانی و او را دوست نداشتنی می خوانی. این خیانت به اوست. این کشتن روح اوست. چرا که از او می خواهی هیچ گونه خطایی نکند. و او حتی نمی داند کدام ها خطاست. به او این پیام را می دهی تو مطلقا خوب باش، خیال اشتباه هم به سرت خطور نکند. این پیام فرزند شما را گرفتار بی نقص گرایی می کند یا کمال گرایی. چیزی که برخی کمال گرایی افراطی می خوانندش . و من کمال گرایی مرضی می خوانمش. به طور بیمار گونه ای فقط وقتی خودش را دوست خواهد داشت که همه چیز درست از آب در بیاید، همه چیز مطابق استاندارد بالای اجتماع_ پدر و مادر_ در بیاید. و اندکی موفقیت را به چیزی نیانگارد و مطلق گرا بار بیاید و همه یا هیچی زندگی کند. او در آینده از بسیاری از بخش های زندگی لذتی نخواهد برد. به این زودی ها از چیزی راضی نخواهد شد، و خطاهای کوچکش همیشه برایش عذاب وجدان خواهد آورد. ابراز علاقه های دیگران به او و یا کارهایش به نظرش نقش بازی کردن آن ها به حساب خواهد آمد، چون هنوز خودش از کارهایش رازی نشده است. یک کمال مطلق دست نایافتنی در ساحت مسائل پیش پا افتاده زندگی در ذهن او ایجاد می شود که فرصت شکوفایی و خلاقیت را از او می گیرد. این خیانتی است که برای بار آوردن گوجه فرنگی وار فرزندمان در حق او روا می داریم. گوجه فرنگی سرخ و خوش آب و رنگ بدون توجه به آن چه بر سر او آمده تا سرخ و خوش آب و رنگ شود. 22 اپریل 2012

خواننده ای به نام آقای بهرام پرسیده بودند برای آنان که اکنون گرفتار برخی نگرشهای نادرست هستند و چنین ادبیاتی در تربیت فرزندشان از آنان شنیده می شود چه توصیه و راهکار عملی وجود دارد؟ _ البته من چنین برداشت کردم که برای فرزندانی که والدینشان چنین خطاهایی کرده اند و دچار مشکلاتی در سالهای بعد زندگی شده اند آیا راه حل عملی هست؟ _ به هر دو سوال پاسخ می دهم:

چند راه ترمیم عملی وجود دارد. 1- والدین ادبیاتشان را تغییر دهند. برای این کار خوب است با مهربانی با هم قرار بگذارند که الف: اشتباههای تربیتی قبلی شان را  طی نشست های دونفره صمیمانه ای شناسایی کنند. ب: با زرنگی و نرمی هنگام بروز اشتباه در برخورد یا گفتارشان با فرزندشان یکی دیگری را در جهت اصلاح ترمیم کند. مثلا بابا به اشتباه می گوید:  حالا که این ظرف رو شکستی دیگه دختر من نیستی. مامان باید بگوید: منظور بابا اینه که کار خیلی بدی کردی ، تو که دختر خوب بابا و مامان هستی نباید ناراحتشون کنی و الان باید به بابا و مامان کمک کنی تا خورده های ظرف شکسته را جمع کنی. حالا برو به بابا بگو ببخشید.... راه غلط این است که مامان بگوید: بابا غلط گفت! تو دختر بابا هستی! بابا حرف دهنش را نمی فهمد!! و خلاصه خراب کاری را به جایی برساند که بچه نفهمد دست زدن به چیزی که قبلا درباره اش هشدار گرفته بوده کار بدی است! 2- خوب است پدر و مادرها گاهی در مهمانی ها به جای بحث های بی خاصیت اقتصادی، یا غیر تخصصی اما سیاسی به بیان چنین مشکلاتی بدون بردن آبروی فرزندشان، بپردازند و از دیگران بپرسند آیا تجربه مثبتی دارند؟ آیا کتابی در این زمینه کمکشان کرده است؟ هر کسی به موفقیتهای تربیتی خود در خانواده بپردازد.

اگر کسی متوجه وجود چنین نگرشهای غلطی در والدینش در دوران تربیتشان شده است و اکنون آثار جانبی منفی عملکرد آنان را در خود مشاهده می کند چه باید بکند؟ قبل از هرچیز تشخیص متخصص لازم است. اما در صورتی که مشکلاتی نظیر نبود عزت نفس، ترس از جامعه، ترس از عدم تایید توسط دیگران را تجربه می کنید و آن را در سایه خاطرات و تجارب تربیتی والدینتان می بینید، به این موضوع دقت کنید که سرزنش والدین مشکل شما را برطرف نخواهد کرد. آن چه مهم است در این مقطع علت  زمانی - تربیت غلط والدین در دوره ای_ نیست ، بلکه علت حقیقی - وجود نگرش های منفی در ذهن خودتان به دلیل تربیت آنها و درونی کردن گفته های آنهاست-خوب باید روی نگرشهای منفی دقت کرد. باز هم گفتگو با متخصصین توصیه اول است. اما کتابها، ویدیو ها و تمرینهایی در ادامه آن ها وجود دارد که می تواند به شما کمک کند. خودکاوی و تلاش برای اصلاح خطاهای شناختی که در ذهن ما اتفاق می افتد و احساسات منفی در ما ایجاد می کند راهی برای ترمیم آن مشکلات است. گفتگو با افراد مثبت اندیش و موفق، همکاری با افراد خوش فکر و درونی کردن اندیشه های آن ها، دقت بر روی نقاط مثبت شخصیتتان و تلاش برای استفاده از این نقاط مثبت در مسیر موفقیت فردی تان راه هایی برای ترمیم آن بخش هایی است که در دوران کودکی تان کمی آسیب پذیر شده اند. نگاه رو به آینده ، انتخاب هدف و پذیرش مسوولیت رسیدن به این هدف و سپس بازبینی روشی که برای رسیدن به هدف در پیش گرفته اید، و در صورت لزوم اصلاح روشی که در پیش گرفته اید کمک می کند به جای نگاه به گذشته و پیدا کردن مقصر مشکلات در دوران کودکی به پیش روی به سوی اهداف و شادمانی در زندگی آینده بپردازید.

 

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٤
comment نظرات () لینک