وبلاگ شخصی زینب عابدینی


+ تجارب مثبت دیگران در زندگی زناشویی

الف1: 50 سالی داشت. 3-4 سالی از همسرش بزرگتر بود. از وقتی ازدواج کرده بودند همیشه درآمد داشت. همیشه هم درآمدش بیشتر از شوهرش بود. می گفت ما رو میبینی؟ از روز اول پولام رو می گذاشتم این جا توی کمد بهش گفتم:  پولامون اینجاست. نه پولام. پولامون!  البته اون هم هیچ وقت بی خبر کاری نمی کرد. بالاخره احکام این مسائل رو می دونه و رعایت حلال و حروم رو می کنه. اما هیچ وقت بین ما تو و منی نبوده. همیشه ما بودیم. ولی من شروع کردم. من مواظب ما بودنمون بودم.

الف: درخواست از همسر:

بانویی ثروتمند و از نظر اجتماعی موفق است. موهایش سفید شده و از خداوند نوه سالمی می خواهد. همسرش هم ثروتمند است. البته ثروتمند تر از او. یعنی ثروت و امکانات مالی خوبی پس از ازدواجشان به دست آورده است. هر دو فعال هستند. شوهرش مو سپیدتر از اوست. بانو تعریف می کرد: وقتی ازدواج کردیم شوهرم یک موتور داشت و یک شغل آبرومند و ساده. باردار بودم. از محل کارش با من تماس گرفت که چیزی در خانه لازم هست که تهیه کنم؟ گفتم دلم نان خامه ای می خواهد. همان که مشهدی ها آن را نارنجک می خوانند. گفت: باشه. و تماسمان قطع شد. وقتی آمد خانه دو تا شیرینی خامه ای خوشمزه آورده بود خانه. بعدا فهمیدم کوپن های برج بعدی را سر چهارراه فروخته بود و پول شیرینی ها را داده بود. خدا به او برکت بدهد!. از آن به بعد خیلی چیزی از او نخواستم ، چون برای اینکه مرا خوشحال کند خودش را به سختی می اندازد.

به نظرم آمد که آن تلاش مردانه برای پاسخ به زن و فرزند دعای شیرین همسر در حق شوهر یکی از اثراتش آن ثروت و موفقیت اجتماعی است که این دو نفر به دست آورده اند. یادم ماجرای زنانی را که پیوسته از عاقبت نیندیشی شوهرانشان در اوایل زندگی سخن می گویند و همه عشق و تلاش همسر را می کوبند توی سرش که من خر شدم خواستم تو چرا قبول کردی؟ و آن قدر می گویند که صدای شوهرشان را نمی شنوند که پاسخ می دهد: آخه دوستت داشتم و فکر می کردم بقیش رو خدا درست می کنه. این هم تجربه ایست.

ب: تاثیر سخن دوستان در تصور زن از همسرش

کارشناس ارشد از بهترین دانشگاه ایران است. همسرش هم مرد متین و از نظر علمی موفق است. صاحب دو فرزند است و زندگی آرامی دارد. می گفت یک بار یکی از دوستانم به من گفت: من تا به حال فکر می کردم فلانی تحت ظلم همسرش است حالا فهمیده ام که تو هم مورد ظلم شوهرت قرار می گیری ! من هم خیلی تحت تاثیر سخن دوستم قرار گرفتم و باورم شده بود که همسرم مراعات مرا نمی کند. مدتی گذشت و رفتارم با همسرم بسیار ناگوار شده بود. تا این که با خودم خلوت کردم و گفتم من چرا حرف بی حساب این رفیق را پذیرفتم و زندگی را برخودم دشوار کرده ام ؟ در حالی که نگاه یک طرفه و غیر منطقی دوستم داشت زندگی را به کامم تلخ می کرد. بی خیال حرفش شدم و به زندگی معقول وشیرین خودم بازگشتم.

ج: راهی برای ارتباط با مادرشوهر

می خواست ترشی درست کند، از مادرش پرسید دستور ترشی انداختن به من بده. مادرش گفت من تا به حال این کار را نکرده ام می توانی از مادرشوهرت سوال کنی او هم کدبانویی است. همیشه دنبال راهی می گشت که در فضایی که خنثی است و موجب تلطیف روابط می شود با خانواده همسرش ارتباط برقرار کند. دست بر قضا چنین هم شد از مادرشوهرش دستوری گرفت و ترشی انداخت. این وسط بیشتر از همه شوهرش خوشحال بود. احساس می کرد موضوعی مشترک و بی خطر و دوستانه طرح شده که می تواند به روابط فیمابین عروس و مادرشوهر کمک کند. اجازه بدهید تا می توانند مادرشوهر ها در این دستور آشپزی ها اظهار نظر کنند، زانو بزنید در مقابلشان و نظرشان را جویا شوید. آن ها هم زنانی هستند که روزگاری جوان بودند و گل مجالس یودند حالا سن و سالشان بالا می رود، یائسه می شوند، بازنشسته می شوند، تنها می شوند، از مرکز توجه دیگران دور می شوند، با این پیوند ها دلشان را قرص می کنید که هنوز هم به کار می آیند و مورد احترام هستند. مسلما یک معلم آشپزی نمی تواند دخالتی در زندگی شما داشته باشد هرچه قدر هم به دست پختتان ایراد بگیرد باز هم خوب است . زیرا به این معنی است که شما هنوز فرصت دارید مزه های تازه ای را بچشید، ابتکارات تازه ای در آشپزخانه تان داشته باشید و احساس تعلق خاطر به مادری بدهید که روزگاری دست پختش بهترین دست پخت دنیا برای پسرش بود. حسود نباشید ، برای شما هم خداوند روزگاری را برای گل کردن در آشپزی قرار داده است. امروز در اخلاق و مدارا و سازگاری گل کنید!