وبلاگ شخصی زینب عابدینی


+ کودکان تحت تاثیر رسانه ها- ادامه

به بهانه ی نگاهی به فیلم consuming kids

عروسک های دختران با چهره های زنانه و لباسهای سکسی، اکشن فیگر های پسران پوشیده در سلاح و چهره هایی پر قدرت بدنی و ژست های خشن آرزوهای برآورده شده و برآورده نشده فرزندان انسان روی زمین هستند. به جز سرزمین های فقیر که نیاز اولیه آب آشامیدنی پاک و خوراکی دلچسب رؤیای شب ها و روزهای کودکان است، دیگر کودکان زمین پدران و مادرانشان را در جهت گیری اقتصادی شان و شیوه خرج کردنشان هدایت می کنند. این پدران و مادران در تلاش برای براوردن آروزی فرزند به این سلیقه تزریق شده توسطه رسانه ها به فرزندان دامن می زنند. کودکان ما در ظروفی که تصاویر شخصیت های کارتونی بر آن نقش شده غذا می خورند، در رختخوابی که تصاویر آن شخصییت هاست می خوابند و لباسی را بیشتر می پسندند که عکس شخصیت محبوبشان را نشان می دهد یا در کارتون و فیلم و بازی کامپیوتری دیروز آن لباس بر تن او بوده است. چیزی نمی گذرد که کودک دیروز من نوجوان امروز می شود. لباس پوشیدن دخترک  13 ساله من از لباس مادرش سکسی تر است. غذا خوردنش تابع عادات غذایی آن شخصیت هاست و دیگر مانند آنها فکر می کند!

دیری نمی گذرد که پسرم خشونت را سرگرم کننده و دخترم جذابیت بدنی را تنها هنر خویش می بیند.  این کارتون ها دختران را سکسی تر، لاغر تر و بیمارتر و پسران را خشن تر و بی رحم تر و پر جرآت تر می خواهند.

با این که انسان امروز خود را عاقل و خلاق و بی نیاز به هر توصیه معنوی انبیاء می داند، اما تزریق فکری کارتون ها و برنامه های کامپیوتری دنیای غرب نه دختری خلاق می خواهد و نه پسری کمک کار! نه دختری دانا می خواهد و نه پسری فرزانه! اساسا هر چه نادان تر و پر دل و جرات تر پسر موفق تر و هر چه سرخوش تر و سکسی تر دختر موفق تر!

دوست عزیزی از عادات روزانه دخترش در احوال پرسی از عروسک هایش می گوید.  "دخترم به عکس این شخصیتهای کارتونی والت دیزنی هر روز سری می زند می گوید: هلو پرینسس فراگی. هلو زیبای خفته، سلام سیندرلا و ... . " گفتم : دوست من نگاهی به رنگ پوست این دخترک ها بینداز! پرینسس فراگی یعنی شاهزاده قورباغه و این شاهزاده قورباغه یک دخترک سیاهپوست خوش لباس است. کودک تو بزرگ هم که بشود طرحواره ای در ذهن او شکل گرفته است : "دوست سیاهپوست من با آن همه محبت آدم بخت برگشته ای است که ثوابش کباب می شود و حقیقتا شاهزاده قورباغه است! " این اثر نامگذاری شخصیت ها در والت دیزنی است. به راحتی در لایه های درونی داستانی مربوط به آمریکای شمالی شخصیتی ( دختر سیاه پوست) ظاهر می شود که از نظر تاریخی هرگز جایی در داستان های سفید ها یا سرخپوست ها ندارد. اصلا حافظه تاریخی برای کودک من در رهگذر این داستان قائل می شوند؟!

____

فرزندم در حال دیدن کارتون آرتور است . کارتونی که به مسائل بچه مدرسه ای ها می پردازد. به نظر می رسد که باظرافت بسیار مسائلی مانند پرهیز از قلدر بازی، چگونگی رقابت، وفاداری، همدلی و دیگر عناوین را به فرزندانمان می آموزد، اما از سوی دیگر در لایه های درونی برخی داستان های این مجموعه کارتونی مسائلی به تصویر کشیده می شود که شاید با استاندارد خانواده های اخلاقی همخوان نباشد. در حالی که خرگوش داستان ما نقش وجدان آرتور، الگوی مسائل اخلاقی و مواردی نزدیک به این ها را بازی می کند، مادرش درگیر روابط شخصی است که هنوز در خانه تعریف نشده است. هنوز ازدواج مشخصی صورت نگرفته و خورده خورده ارتباطات خارج از چهارچوب ازدواج مادر ( به بهانه ازدواج) برای بیننده عادی می شود. و جالب این جاست که تلاش نویسنده بر عادی کردن رابطه پسر با این دست ارتباطات است. اگر چه این داستان دستمایه بسیار خوبی برای سازگاری بچه های طلاق با ازدواج مجدد والدین می تواند باشد اما چارچوب داستان با ارزش های دینی هم خوانی ندارند. شخصیت های کارتون آن قدر حیوان هستند که مخاطب سخت گیر خودش را درگیر نقد ارزشی نکند و آن قدر انسان پنداری این جانوران در ذهن نویسنده قوی و زیباست که همانند سازی و هم حسی مخاطب با شخصیت های داستان انکار ناپذیر است. رسانه به همین اندازه شبیه ما می شود و به همین اندازه متفاوت از ماست تا ارزشهای ذهنی ما را تحت تاثیر قراردهد، نه برای این که  ما را تحت تاثیر قرار دهد ، که برای کنترل ما و مهار ما و همراه کردن ما با انسان استانداردی که در ذهن رسانه است!