وبلاگ شخصی زینب عابدینی


+ آموزش توالت رفتن

اموزش توالت رفتن تا چهار سالگی فرصت داره. بهتره وقتی شروع کنید که پوشک بچه شب تا صبح که از خواب پا می شه خشک باشه. این معنیش این هست که بچه نسبت به عملکرد اسفنکترهای مثانه هشیاری داره و به کنترل خودش در اومدند .  تحمل کنید اضطراب نگهداری دستشویی رو بهش ندید. هر وقت توی دستشویی کارش رو انجام میده و پول اپسش خشک بوده توی دستشویی استیکر مخصوص که اونجا نگهداشته میشه یا شکلاتی که فقط برای دستشویی در نظر دارید بهش بدید. اما اگر خیس بود پول اپسش واکنشی نشون ندید. ناراحت نشید چون فعلا بدنش آمادگیش رو نداره. گاهی بچه از شرم این که نمی تونه بیشتر خودش رو نگه داره خیس می کنه. 
نکته بعدی اینه که اگر می خواهید رسما از پول اپس بازش کنید و شورت عادی بپوشه باید هر نیم ساعت یک بار به هر ترتیبی شده ببریدش دستشویی بعد از سه چهار روز می تونید بفهمدید که مثانه اش کی پر می شه 45 دقیقه یا 1 ساعت یا گاهی 2 ساعت یک بار. مرتب با کلک و بازی و شوخی و بدو بدو برسونیدش دستشویی. 
اما پول اپس نباید داشته باشه. باید ریسک کنید و شورت تنش کنید تا بلافاصله خیس شدن و تاثیرش رو ببینه. 
در طول این مدت فرشهاتون رو جمع کنید یا در محل بازیش سفره بندازید که خدای نکرده مراقبتهای شرعی باعث بروز تنش و خشونت نشه. 
تا وقتی نبینه که ادرار ریختنش چه تاثیری داره بلافاصله ایجاد می کنه ( یعنی خیس شدن لباس و جاری شدن اب و توقف بازی و واکنش مادر برای تمیز شدن) متقاعد نمی شه که باید زودتر از ریختن به دستشویی بره. 
شما باید حواستون به واکنش هاش موقعی که داره تلاش می کنه جلوی ریختن ادرارش رو بگیره باشید. این پا اون پا کردن، دستکاری کردن محل ، وول وول زدن همه نشون می دن که باید بره دستشویی. شاید لازم باشه اوایل وقتی این حالت رو دیدید بغلش کنید و برسونیدش دستشویی. تا به این نتیجه برسه که زودتر خودش با پای خودش بره. 
این مرحله وقتی اتفاق می افته که حتما شورت پوشیده باشه و فهمیده باشه که  دیگه پول اپسی در کار نیست که  ذره ذره مثانه رو توی پول اپس خالی کنه .
موفق باشید. 
پول آپس (Pull ups) پوشکی هست که به شکل شورت طراحی شده و در مرحله ی قبل از آمادگی کامل برای کنترل ادرار در کودکان در کانادا و بسیاری از کشورها مصرف می شود. 
نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٤:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۸/٢٢
comment نظرات () لینک

+ حریم خصوصی بیماران

حقیقتا مسأله حریم خصوصی بیماران مسأله ای چندان متمایز از حریم خصوصی انسان به طور کلی نیست. آنچه مسأله را حساس تر می کند این است که دیگری و نه خود بیمار ، چه میزان خود را مجاز به حذف مرزهای خصوصی بیمار می دانند؟

بیماری را د رنظر بگیرید که با دریافت تشخیص سرطان پیش رفته باید بین چند درمان و به دنبال آن درد ها و عوارض ناشی از درمان، هزینه های درمان و نهایتا امید به درمان و بهبود انتخاب کند. چه کسی باید بین ماندن برای چند سال بیشتر، یا تحمل علائم ناگوار ناشی از پیشرفت بیماری و عدم دریافت درمان انتخاب کند؟ خود بیمار؟ یا شاهدان رنج های او؟ 

شاید پاسخ دادن به پرسش بالا کار ساده ای نباشد. در حقیقت به نظرم می رسد که در فرهنگ ما ایرانیان پاسخ به این پرسش کار ساده ای نباشد! چرا که با ایرانیان ذهنیتی درباره ی رنج داریم. این که ما رنج را از خود مصیبت جانکاه تر می دانیم. و آگاهی راجع به مصیبت را مرگبار می دانیم. این که ما بدانیم چه مشکلی داریم و این مشکل تا چه حد و به چه قیمتی قابل درمان است اساسا شاید به ما مربوط نباشد. ما معمولا این طور هستیم که اگر بیماری جانکاهی داریم باید اطرافیانمان رنج دانستن این حقیقت را به جان بخرند و خودمان هیچ ندانیم چون به باور ما ممکن است که شنیدن این خبر قالب تهی کنیم . ممکن است از غم ناشی از این آگاهی درباره ی خودمان سکته کنیم. یا ممکن است اگر بدانیم بیماری دشواری داریم صرف این اطلاع موجب شوکه شدن ما بشود و بمیریم. و شاید اگر دیگران بدانند آنها بهتر از ما تصمیم بگیرند که چند روزه ی باقی مانده را خوب بگذرانیم یا خودمان را زیر تیغ جراح یا درمانهای امروزی بدهیم. این یک زاویه دید است.

در کانادا قاعده بر آن است که بیمار فردی است که باید بداند چه بر سرش آمده و چه درمانی را باید دریافت کند. شخص دومی که می تواند درباره ی ارائه این درمان به بیمار مطلع باشد و تصمیم بگیرد معالج اوست. در حقیقت این تصمیم گیری ثانویه بر تصمیم  بیمار است مگر این که شرایط اورژانسی اجازه ی اتلاف وقت برای کسب اجازه از بیمار را ندهد و صلاحدید معالج این باشد که درمان باید هرچه زودتر اجرا شود تا نتیجه مطلوب حاصل گردد یا دست کم از نظر قانون احتمال کوتاهی و اهمال در ارائه درمان را بتوان رد کرد. اما اطرافیان چطور؟ آیا آنان اساسا حق دارند که درباره ی درمان یا نحوه ی درمان بیماری که عزیزشان است نظر بدهند؟ یا اساسا حق دارند که از خود بیماری مطلع باشند؟ آیا جایگاهی برای اطلاع داشتن آنها از وجود بیماری و سپس مراحل درمان برای این عزیزان و بستگان و خویشان در نظر گرفته شده است؟ 

تا جایی که من می دانم، مساله ی بیمار مربوط به اوست مگر این که به تعریف قانون کودک باشد یا این که فرد به لحاظ سنی بالغ باشد اما به لحاظ صلاحیت تصمیم گیری تحت نظر قیم قانونی باشد. و این "مساله بیمار" هر آنچه که هست حریم خصوصی اوست. و معالجین بدون اطلاع او اجازه ی در میان گذاشتن آن را با دیگران ندارند. این "مساله ی بیمار " در صورتی که منجر به /یا ناشی از صدمه دیگران نباشد حتی با پلیس هم نمی توان درمیان گذاشت. گیریم که معالجی برای به دست اوردن مصلحت بیمار نیاز به طرح " مساله ی بیمار" با همکارانش دارد . باز هم بدون رضایت بیمار اجازه ی طرح آن را با دیگران ندارد. در کانادا مساله ی آرامش بیمار را با مواجه کردن واقع بینانه بیمار با "مساله اش" و سپس ارائه ی راه حل های ممکن برای درمان حل کرده اند. آنگاه جایگاه عزیزان را بیمار خودش باید تعریف کند؟ آیا بیمار عزیزانش را کمک رسان می داند؟ آیا میخواهد انان را در تصمیم گیری برای درمانش مشارکت دهد؟ کدام یک از عزیزانش را می خواهد مطلع کند؟ 

آنچه باعث شد این یادداشت را بنویسم، مواجهه با مراجعینی است که در دفتر کارم درباره ی تجربه ی مشاوره ها و سنجش های بالینی شان در ایران با من سخن گفته اند. مراجعی که می گفت ما به چندین مشاور پیش از ازدواج سر زدیم. مورد ازمون و سنجش قرار گرفتیم. و بعد از این که  سنجشگر یا شخص مشاور نتایج تست های شخصیتی یا بالینی ما را مشاهده کرد از هر دوی ما خواست که در جریان نتایج قرار بگیریم. و هر یک برچسبی دریافت کردیم. برچسب هایی نظیر " همسرتان کم انگیزه است" ، "نامزد شما شخصیت تنوع طلبی دارد" ، "همسرتان اعتماد به نفسش کم است" ، "همسرتان مهر طلب است". فارغ از این که تست ها در چه شرایطی گرفته شده و چگونه چنین نتایجی حاصل شده ، چه قدر روایی دارد و اساسا چه معنایی دارد؟ سوال اساسی من این است که اساسا ایا نباید خود مراجع اولین دریافت کننده ی نتایج ازمونهای تشخیصی باشد؟ 

آیا مشاوران محترم ابتدا از هر یک از زوجین رضایت نامه ای مبنی بر اجازه ی افشای نتایج تست های روانسنجی گرفته اند؟ 

به فرض که گرفته باشند، آیا مراجعشان را نسبت به تاثیر این افشاء اطلاعات خصوصی ( منظورم نتایج تست و تشخیص) بر روی طرف مقابل آگاه کرده اند؟ 

به فرض که مراجع آگاه شد ، و رضایت داد، اساسا این که "زنی بداند همسرش کم انگیزه است" ، یا " مردی بداند که همسرش تنوع طلب است" یا اعتماد به نفسش پایین است، چه مساله ای حل می شود ؟ اساسا تفسیر این گزاره ها چیست؟ 

از برخی از این مراجعین پرسیده ام، به راستی خواسته مشاور شما پس از ارائه ی نتایج تست همسرتان به شما چه بود؟ پاسخ می دادند: " یعنی حواسمان باشد!" یا " به همسرم کمک کنم نقطه ضعفش برطرف شود. " تو گویی همین که ازدواج می کنیم همسرمان باید درمانگرمان شود. 

آنچه باعث نگرانی من است آن است که از آثار این خطای حرفه ای در صنف روانشناسان و مشاوران و روانسنجان، زخمی شدن ذهنیت همسران نسبت به یکدیگر است. آنهم نتایجی که هیچ یک نقطه برش به حساب نمی آیند، مثلا این که یکی از زوجین مبتلا به بیماری های پیچیده ای مانند اسکیزوفرنیا باشد که بار حقوقی و قانونی نیز در عقد زوجین ایجاد می کند نکته قابل تاملی برای انتخاب همسران است. اما این که فردی مضطرب است یا به مسائل قابل درمان و ساده ای مبتلا است بیشتر از همسرش به خود او مربوط است تا هم مسوولیت درمان و اصلاح خویشتن را بپذیرد و هم با فرافکنی و دیگر مدل های واکنش میان فردی مشکلات خویش را به دیگران نسبت ندهد و یا انان را عامل این مساله نداند. 

ریچموند هیل ، پاییز 2016

 

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٥:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۸/٧
comment نظرات () لینک