وبلاگ شخصی زینب عابدینی


+ تربیت در سایه ی عقل و وحی

بسم الله الرحمن الرحیم ...و عباد الرحمن ... الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً (فرقان:74)

پیش نویس سخنرانی در جمع مادران مسلمان اتاوا- کانادا، محرم 2014

تربیت انسان از مناظر مختلف تعاریف متفاوتی را بر می تابد. تربیت از دید آفرینشگر انسان رشد و راهنمایی و پاک کردن و بالا بردن انسان است. از دید برخی انسان های اهل فکر تربیت پرورش استعدادها و آمادگی های انسان است. از دید برخی از اهل فکر تربیت پرورش استعدادهای مثبت انسان است. به راستی وظیفه ی والدین یک کودک در تربیت او چیست؟ اگر هدف از تربیت و یا تعریف آن پرورش استعدادهای انسان باشد، آیا اگر کودک من آمادگی پرخاش و ستیزه جویی دارد وظیفه ی من دلاور پروری و جنگاور پروری است؟ اگر کودک من پر تحرک و چابک است وظیفه ی من پرورش او در حد قهرمانی در مسابقات ورزشی است؟ اگر کودک من نمایشگر پر جنب و جوشی است وظیفه من پرورش او در مدرسه ی رقص باله است؟ آیا در تربیت فرزندم باید به او راهی را نشان بدهم یا این که ببینم تمایل روانی و شخصیت او به سوی کدامین راه است و من باید مسیر را برایش هموار کنم! به راستی در تربیت فرزندم غایت و هدف من چه باید باشد؟ مسلما پرورش همه ی گرایش های فرزند ، با وجود تعارض برخی از گرایش های انسان با تعالیم وحی نباید هدف تربیت وحیانی باشد.

در منظر تربیت وحیانی انسان موجود بی گرایشی نیست. موجود سفید و یکپارچه مثبت گرایی هم نیست، یک ذات خبیث و و به تمامی بد سرشت هم نیست. ویژگی هایی در انسان هست که بدون راهنمایی عقل روشنگر می تواند جهان را به جهنمی ترسناک تبدیل کند. انسان ذاتا سودجوست. بدون دلالت عقل - آن کمال نورانی که انسان را از حیوانیت و گرایشات صرفا این جهانی باز می دارد-انسان سودجو می تواند در اقتصاد رباخوار، در همسایه داری آزاردهنده، در سیاست خیانت پیشه و یا خودکامه، و حتی در دانش های تجربی پول دوست بار بیاید. مگر عقل چه حقیقتی است که بدون آن روزگار بشریت سیاه می شود؟

عقل پیامبر درون انسان است. حتی بدون وجود انبیاء انسان عاقل به راهنمایی و اطاعت از عقل به سوی بسیاری از خوبی ها گرایش دارد و بسیاری از نیکی ها را تصدیق می کند. پیامبران در طول تاریخ کارشان کنار زدن پرده های جهل از روی عقل هر انسانی و فراهم کردن محیط در عمل به اوامر عقل و وحی بوده است. در بیان حجت های معصوم خداوند عقل ابزارهایی دارد که به وسیله آن پرتو افکنی می کند و به واسطه ی عقل آن نیروها انسان را نیکو سیرت می کنند. خصایص اخلاقی و انسانی زیبایی که در ادبیات احادیث -که مفسر وحی هستند- از آنها به عنوان سپاهیان عقل و خرد یاد شده است( نگاه کنید به حدیث جنود عقل و جهل در اصول کافی). جنود و سپاه عقل نیکی هایی هستند که عقل به انجام آن ها انسان را فرامی خواند و تربیت باید در مسیر ایجاد این نیکی ها در وجود متربی باشد. امیدواری، دانایی، دلسوزی، مهربانی، وفاداری، گذشت از جمله سپاهیان عقل هستند. جالب این جاست که در ادبیات غیر دینی ما بسیاری از ویژگی ها را نقطه مقابل عقل می دانند. در آن ادبیات عقل عقلی نیست که وحی از آن یاد می کند. عقل آن نور و مایه روشنایی در وجود انسان است که انسان را به پرستش خدای مهربان فرامی خواند. صبور بودن، سپاسگزار محبت دیگران بودن، راستگویی، امیدواری و خوش بینی از ویژگی های زندگی عاقلان است. نقطه مقابل عقل ، جهل است. پرده دری، نا امیدی، حرص ورزی، خودبزرگ بینی، پرخاشجویی و سنگدلی از سپاهیان جهل و از دستاوردهای جهل است.

در تربیت وحیانی مربی وظیفه اش این است که اجازه ندهد پرده بر روشنگری عقل بیفتد. مادری که برای کنترل فرزندش پیوسته با غضب و خشم با او مواجه می شود، پدری که برای نجات از دست دیگران دروغ میگوید و فرزندش را همکار خود می کند به پرورش و فربه کردن جهل در وجود فرزند مشغول است.اگر مربی مایه های فکری و پرورشی منفی به متربی ندهد در سالهای اولیه تولد گرایش های مثبت فرزند را بیشتر مشاهده خواهد کرد. اساسا اگر ما والدین در تربیت فرزندمان خیلی دستکاری نکنیم و اجازه بدهیم نور عقل آهسته آهسته جلوی گری اش را در کودک ما آغاز کند به روشنی گرایش های عقلانی و مثبت فرزندمان را خواهیم دید. پیامبر خدا بارها تاکید فرموده اند که حتی در معرفت خدا نیز اگر والدین معرفت فطری کودک را دستکاری نکنند او به معرفت توحیدی فطری اش خداشناس بارخواهد آمد و این والدین و تاثیر محیط است که نور عقل را به خاموشی می کشاند و اختلافات فکری و عقیدتی را در نوع انسان ایجاد می کند. کوتاه سخن آنکه دلالت وحی به لزوم پرهیز از پرورش استعدادهای منفی در کودک و در عین حال فراهم کردن فرصت بروز کمالات مثبت و عاقلانه در کودک است. یعنی خیلی هم در سالهای اولیه رشد کودک نگاه دین زور و اجبار و اصرار و شلوغ کردن در تربیت دینی کودک نیست. مثلا می فرماید در سه سالگی کودکت یادی از خداوند کن و به او بگو که خدایی جز خدای یکتا نیست و کودک را رها کن. برداشت نگارنده این است که وقتی کودک عقل رس شد به حدی که درباره ی منشاء برخی امور پرسش کرد به وجود خدای توانای بینای دانا باید اشاره کرد و بس. اما توجه به شخصیت کودک و اکرام و احترام او هسته اصلی تربیت دینی کودک باید تلقی شود.

ما این سخن مشهور را از پیامبر اسلام شنیده ایم که کودک هفت سال سرور است و هفت سال دوم زندگی بنده و مطیع والدین و هفت سال سوم زندگی وزیر و یاورآنها. ولی به راستی که برای عبد مطیع شدن باید دوره ی پادشاهی و آزادی و احترام به کودک تجربه شده باشد. والدین یکه تلقی شان این است که این فسقلی چیزی نمی فهمد، عقل ندارد، لذا می توان هر برخوردی با او کرد با هر ادبیاتی او را تنبیه کرد، برای خطاهای کوچک و بزرگ کودک زیر هفت سال می توان به او تشر زد سخت در اشتباه اند. اینان نمی توان توقع داشته باشند که با کنترل و تهدید و ترساندن کودک زیر هفت سال ، نوجوانی کودک را آسان کرده اند و نوکش را چیده اند. در نگاه رسول خدا برای افزایش حرف شنوی کودک در هفته ساله ی دوم زندگی باید یک دوره تجربه ی کرامت و احترام و محبت در برهه ی 7 ساله ی اول زندگی طی شده باشد تا فرصت تابش نور عقل در سایه ی سلامت جسم و روان کودک فراهم شود.

این همه تاکید بر عقل کودک و این که اگر کودک را به سوی ویژگی های اخلاقی منفی تشویق نکردیم نشان می دهد که نگاه وحیانی نگاه امیدوار و مثبتی به انسان دارد. اما در عین حال منکر تاثیر بسیار جدی محیط بر انسان نمی توانیم باشیم. تاثیر ژن و وراثت از یک سو و محیط و تربیت و مشاهده ی دیگران از سوی دیگر بر انتخاب های کودک غیر قابل انکار است. به دلیل همین تاثیر است که اسلام هم تعالیمی برای روزگار پیش از شکل گیری نطفه دارد. اما وجود انتخاب های مثبت و زیبای انسانها در محیطهای فوق العاده منفی نشان میدهد که تاثیر محیط نمی تواند عامل لزوما تعیین کننده باشد. اما به هر حال از زمینه سازی محیط برای گرایش های منفی نمی توان غفلت کرد.

 

 

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٦:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۳
comment نظرات () لینک