وبلاگ شخصی زینب عابدینی


+ مهار خشم و پرخاشگری

آموزش مهار خشم و پرخاشگری از آن دست کارهاست که مدتهاست در فکر انجام آن هستم. گاهی برخی افراد گمان می کنند ما نباید خشمگین شویم. هیچ وقت نباید پرخاشگری از ما دیده شود. و اگر شد هیچ وقت تغییر نمی کنیم و اگر روزی کسی را در حال پرخاشگری دیدیم هیچ وقت نباید صورتش و رگهای گردنش صدای کلفتش یا خشونت بدنی اش را فراموش کنیم چون او همیشه این گونه خواهد بود! این تصورات اشتباه بسیاری از افراد را از تغییر باز می دارند. بدتر از همه حالتی است که انسان خودش را نمی بخشد یعنی اگر روزی از او پرخاشگری سرزده چنان تحت تاثیر کار خودش قرار می گیرد که باورش نمی شود روزی در موقعیت مشابه بتواند کار دیگری جز پرخاش نشان دهد. این همان موضوعی است که در کارگاه آموزشی مهار خشم به زودی درباره آن سخن خواهم گفت و تمرینهایی برای مهار خشم آموزش خواهم داد.

هر چه بیشتر زمان می گذرد و رفتارهای اجتماعی همزبانان خود را در فضای مهاجرتی تورونتو مطالعه می کنم بیشتر متقاعد می شوم که مهار خشم مهارتی است که سالها پیش باید می آموختیم و هر چه زودتر برای درمان آسیبهای شخصی و اجتماعی که به دیگران می زنیم باید بشتابیم.

مسلما همین مساله در ایران شمار زیادی از مردم را تحت تاثیر قرار می دهد. فشار اقتصادی، گذار به سوی مدرنیزم، و کمبود الگوهای مناسب رفتاری در درونی کردن رفتار های پرخاشگرانه به جای واکنش های اجتماعی دوستانه و صلح طلبانه نقش قابل توجهی داشته است. اگر بخواهم از گفتگو درباره فشارهای اقتصادی و اثر آن بر تحریک پذیری و پایین آمدن آستانه تحمل افراد صرف نظر کنم و مساله گذار به سوی مدرنیزم و فشار روانی ناشی از این ناهماهنگی سنت های قومی با مطالبات مدرنیزم را هم به وقتی دیگر وانهم، پرداختن به مساله الگوهای نامناسب رفتاری مثنوی هفتاد من کاغذی خواهد بود که خود به تنهایی جای دقت و تامل فراوان دارد.

نگاهی به ادبیات روزنامه های صبح و. عصر ایران در برخی مواقع نمونه خوبی از ادبیات رو به زوال اجتماعی و دوستانه ما ارائه می کند. نقد اجتماعی و یا سیاسی و حتی اقتصادی گروه های رقیب بیشتر از آن که شامل دو گزاره منطقی مبتنی بر مطالعات میدانی یا مبانی نظری باشد عمدتا به برچسب زدن و استعاره های تحریک کننده ی نگارندگان در رد گروه ها و یا مسوولین مورد انتقاد است. زمانی که به جای دعوت به " خواندن غزل خداحافظی "، از عبارات تحریک کننده و تحقیر آمیزی مانند "کشیدن سیفون"، "پایان دوران پادوها" و نظیر این ها برای حذف رقیب یا تشویق اذهان عمومی به حذف رقیب استفاده می شود ، آیا نمی توان از شیوع پرخاشگری کلامی در ادبیات اجتماعی ایران امروز سخن گفت؟ سرزمین سخن وران و گردان جنگ آور امروز گاهی شبیه سرزمین جنگ آوران سخن ورزی شده است که گردان سخن ورز را در کتابخانه های ادبیات کشور به زنجیر کشیده اند. امروزه ادبیات جنگ آوری تغییر کرده است اما ما در ایران به سوی کدام تغییر در حرکتیم؟ صلح پیروزمندانه یا جنگی منفعل و پرخاشگرانه؟

نمونه دیگر الگوهای نامناسب رفتاری در مقوله پرخاشگری ، ادبیات سینمایی ماست. چندی پیش فیلمی را نگاه می کردم که یکی- دوتا  از بازیگران طنز تلویزیونی به ایفای نقش در آن پرداخته بودند و اگر چه بنا بود فیلم ما را بخنداند و در لفافه ی لبخند به طنز اجتماعی در موضوع مثلا غربزدگی یا حالا هر چیزی که تهیه کننده ی فیلم در جستجوی ارائه آن بوده برساند، اما آن چه بیشتر دیده می شد پرخاشگری های کلامی و رفتاری هر دو با هم در صحنه های متعدد فیلم بود. پرخاشگری های رفتاری و کلامی که برای خنداندن مخاطب در نظر گرفته شده بود!!!! این یعنی ما به جای همدلی با مظلوم به رفتار ظالم می خندیم و کیف می کنیم . در یکی از صحنه های این فیلم کودکی 3 ساله به عنوان فرزند زوجی که از هم دور شده بودند -و زن در تلاش برای پیدا کردن - بخوانید گیر انداختن - همسرش به خانه ی قوم شوهرش رسیده بود-  حضور داشت. در مقابل این کودک مردی ( پسرخاله ی زن) روی زمین ولو شده و مورد تهدید کلامی زن قرار می گیرد: "زبونت رو با ناخن گیر می کشم بیرون" این ها دیالوگ های این زن در مقابل کودکش و در حضور جمعی بزرگ بود. انصافا این کودک در این فیلم به لحاظ حقوقی مورد بدرفتاری قرار می گرفت. یک چنین ادبیاتی برای مخاطب کودک و نوجوان در طبقه بندی فیلم های آمریکای شمالی ممنوع و غیر مناسب شمرده می شود. چه رسد به این که خود کودک در چنین صحنه ای حاضر باشد. با چوب و چماق به سر و کله هم زدن یا وانمود کردن به این کار، کمترین صحنه های پرخاشگرانه ای بود که با دقت و ظرافت ایرانی برای خنداندن مخاطب به کار رفته بود. این در شمار فیلمهایی است که طبقه عامه ی کشور که در جستجوی تفریحی 2 ساعته در سینما یا در خانه هستند و کاری به جایزه های فجر و غیر ذلک ندارند انتخاب می کنند. و چه بسیارند چنین رفتارهایی در این طبقه. اگر بنا باشد سینما نه تنها آینه که آینه سر و تهی از رفتارهای اجتماعی مردم ما باشد دیگر به چه درد می خورد؟ نه ایده ای، نه اندیشه ای، نه تعلیمی ، نه رشدی این هم شد رسانه؟! آخرش هم بینندگان بدون توجه به آفت هایی که در خلال فیلم خورده اند با توجه به بادا بادا مبارک بادای آخر فیلم آن را فیلمی شاد و پر از خنده تلقی می کنند. فیلمی که قرار بود "زندگی شیرین " را به تصویر بکشد اما تلخی صحنه های پرخاشگرانه و اغراق آمیز آن کام بیننده ی فهمیده را تلخ می کند.

این یادداشت ادامه دارد.

 

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٦
comment نظرات () لینک