وبلاگ شخصی زینب عابدینی


+ آموزش توالت رفتن

اموزش توالت رفتن تا چهار سالگی فرصت داره. بهتره وقتی شروع کنید که پوشک بچه شب تا صبح که از خواب پا می شه خشک باشه. این معنیش این هست که بچه نسبت به عملکرد اسفنکترهای مثانه هشیاری داره و به کنترل خودش در اومدند .  تحمل کنید اضطراب نگهداری دستشویی رو بهش ندید. هر وقت توی دستشویی کارش رو انجام میده و پول اپسش خشک بوده توی دستشویی استیکر مخصوص که اونجا نگهداشته میشه یا شکلاتی که فقط برای دستشویی در نظر دارید بهش بدید. اما اگر خیس بود پول اپسش واکنشی نشون ندید. ناراحت نشید چون فعلا بدنش آمادگیش رو نداره. گاهی بچه از شرم این که نمی تونه بیشتر خودش رو نگه داره خیس می کنه. 
نکته بعدی اینه که اگر می خواهید رسما از پول اپس بازش کنید و شورت عادی بپوشه باید هر نیم ساعت یک بار به هر ترتیبی شده ببریدش دستشویی بعد از سه چهار روز می تونید بفهمدید که مثانه اش کی پر می شه 45 دقیقه یا 1 ساعت یا گاهی 2 ساعت یک بار. مرتب با کلک و بازی و شوخی و بدو بدو برسونیدش دستشویی. 
اما پول اپس نباید داشته باشه. باید ریسک کنید و شورت تنش کنید تا بلافاصله خیس شدن و تاثیرش رو ببینه. 
در طول این مدت فرشهاتون رو جمع کنید یا در محل بازیش سفره بندازید که خدای نکرده مراقبتهای شرعی باعث بروز تنش و خشونت نشه. 
تا وقتی نبینه که ادرار ریختنش چه تاثیری داره بلافاصله ایجاد می کنه ( یعنی خیس شدن لباس و جاری شدن اب و توقف بازی و واکنش مادر برای تمیز شدن) متقاعد نمی شه که باید زودتر از ریختن به دستشویی بره. 
شما باید حواستون به واکنش هاش موقعی که داره تلاش می کنه جلوی ریختن ادرارش رو بگیره باشید. این پا اون پا کردن، دستکاری کردن محل ، وول وول زدن همه نشون می دن که باید بره دستشویی. شاید لازم باشه اوایل وقتی این حالت رو دیدید بغلش کنید و برسونیدش دستشویی. تا به این نتیجه برسه که زودتر خودش با پای خودش بره. 
این مرحله وقتی اتفاق می افته که حتما شورت پوشیده باشه و فهمیده باشه که  دیگه پول اپسی در کار نیست که  ذره ذره مثانه رو توی پول اپس خالی کنه .
موفق باشید. 
پول آپس (Pull ups) پوشکی هست که به شکل شورت طراحی شده و در مرحله ی قبل از آمادگی کامل برای کنترل ادرار در کودکان در کانادا و بسیاری از کشورها مصرف می شود. 
نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٤:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۸/٢٢
comment نظرات () لینک

+ حریم خصوصی بیماران

حقیقتا مسأله حریم خصوصی بیماران مسأله ای چندان متمایز از حریم خصوصی انسان به طور کلی نیست. آنچه مسأله را حساس تر می کند این است که دیگری و نه خود بیمار ، چه میزان خود را مجاز به حذف مرزهای خصوصی بیمار می دانند؟

بیماری را د رنظر بگیرید که با دریافت تشخیص سرطان پیش رفته باید بین چند درمان و به دنبال آن درد ها و عوارض ناشی از درمان، هزینه های درمان و نهایتا امید به درمان و بهبود انتخاب کند. چه کسی باید بین ماندن برای چند سال بیشتر، یا تحمل علائم ناگوار ناشی از پیشرفت بیماری و عدم دریافت درمان انتخاب کند؟ خود بیمار؟ یا شاهدان رنج های او؟ 

شاید پاسخ دادن به پرسش بالا کار ساده ای نباشد. در حقیقت به نظرم می رسد که در فرهنگ ما ایرانیان پاسخ به این پرسش کار ساده ای نباشد! چرا که با ایرانیان ذهنیتی درباره ی رنج داریم. این که ما رنج را از خود مصیبت جانکاه تر می دانیم. و آگاهی راجع به مصیبت را مرگبار می دانیم. این که ما بدانیم چه مشکلی داریم و این مشکل تا چه حد و به چه قیمتی قابل درمان است اساسا شاید به ما مربوط نباشد. ما معمولا این طور هستیم که اگر بیماری جانکاهی داریم باید اطرافیانمان رنج دانستن این حقیقت را به جان بخرند و خودمان هیچ ندانیم چون به باور ما ممکن است که شنیدن این خبر قالب تهی کنیم . ممکن است از غم ناشی از این آگاهی درباره ی خودمان سکته کنیم. یا ممکن است اگر بدانیم بیماری دشواری داریم صرف این اطلاع موجب شوکه شدن ما بشود و بمیریم. و شاید اگر دیگران بدانند آنها بهتر از ما تصمیم بگیرند که چند روزه ی باقی مانده را خوب بگذرانیم یا خودمان را زیر تیغ جراح یا درمانهای امروزی بدهیم. این یک زاویه دید است.

در کانادا قاعده بر آن است که بیمار فردی است که باید بداند چه بر سرش آمده و چه درمانی را باید دریافت کند. شخص دومی که می تواند درباره ی ارائه این درمان به بیمار مطلع باشد و تصمیم بگیرد معالج اوست. در حقیقت این تصمیم گیری ثانویه بر تصمیم  بیمار است مگر این که شرایط اورژانسی اجازه ی اتلاف وقت برای کسب اجازه از بیمار را ندهد و صلاحدید معالج این باشد که درمان باید هرچه زودتر اجرا شود تا نتیجه مطلوب حاصل گردد یا دست کم از نظر قانون احتمال کوتاهی و اهمال در ارائه درمان را بتوان رد کرد. اما اطرافیان چطور؟ آیا آنان اساسا حق دارند که درباره ی درمان یا نحوه ی درمان بیماری که عزیزشان است نظر بدهند؟ یا اساسا حق دارند که از خود بیماری مطلع باشند؟ آیا جایگاهی برای اطلاع داشتن آنها از وجود بیماری و سپس مراحل درمان برای این عزیزان و بستگان و خویشان در نظر گرفته شده است؟ 

تا جایی که من می دانم، مساله ی بیمار مربوط به اوست مگر این که به تعریف قانون کودک باشد یا این که فرد به لحاظ سنی بالغ باشد اما به لحاظ صلاحیت تصمیم گیری تحت نظر قیم قانونی باشد. و این "مساله بیمار" هر آنچه که هست حریم خصوصی اوست. و معالجین بدون اطلاع او اجازه ی در میان گذاشتن آن را با دیگران ندارند. این "مساله ی بیمار " در صورتی که منجر به /یا ناشی از صدمه دیگران نباشد حتی با پلیس هم نمی توان درمیان گذاشت. گیریم که معالجی برای به دست اوردن مصلحت بیمار نیاز به طرح " مساله ی بیمار" با همکارانش دارد . باز هم بدون رضایت بیمار اجازه ی طرح آن را با دیگران ندارد. در کانادا مساله ی آرامش بیمار را با مواجه کردن واقع بینانه بیمار با "مساله اش" و سپس ارائه ی راه حل های ممکن برای درمان حل کرده اند. آنگاه جایگاه عزیزان را بیمار خودش باید تعریف کند؟ آیا بیمار عزیزانش را کمک رسان می داند؟ آیا میخواهد انان را در تصمیم گیری برای درمانش مشارکت دهد؟ کدام یک از عزیزانش را می خواهد مطلع کند؟ 

آنچه باعث شد این یادداشت را بنویسم، مواجهه با مراجعینی است که در دفتر کارم درباره ی تجربه ی مشاوره ها و سنجش های بالینی شان در ایران با من سخن گفته اند. مراجعی که می گفت ما به چندین مشاور پیش از ازدواج سر زدیم. مورد ازمون و سنجش قرار گرفتیم. و بعد از این که  سنجشگر یا شخص مشاور نتایج تست های شخصیتی یا بالینی ما را مشاهده کرد از هر دوی ما خواست که در جریان نتایج قرار بگیریم. و هر یک برچسبی دریافت کردیم. برچسب هایی نظیر " همسرتان کم انگیزه است" ، "نامزد شما شخصیت تنوع طلبی دارد" ، "همسرتان اعتماد به نفسش کم است" ، "همسرتان مهر طلب است". فارغ از این که تست ها در چه شرایطی گرفته شده و چگونه چنین نتایجی حاصل شده ، چه قدر روایی دارد و اساسا چه معنایی دارد؟ سوال اساسی من این است که اساسا ایا نباید خود مراجع اولین دریافت کننده ی نتایج ازمونهای تشخیصی باشد؟ 

آیا مشاوران محترم ابتدا از هر یک از زوجین رضایت نامه ای مبنی بر اجازه ی افشای نتایج تست های روانسنجی گرفته اند؟ 

به فرض که گرفته باشند، آیا مراجعشان را نسبت به تاثیر این افشاء اطلاعات خصوصی ( منظورم نتایج تست و تشخیص) بر روی طرف مقابل آگاه کرده اند؟ 

به فرض که مراجع آگاه شد ، و رضایت داد، اساسا این که "زنی بداند همسرش کم انگیزه است" ، یا " مردی بداند که همسرش تنوع طلب است" یا اعتماد به نفسش پایین است، چه مساله ای حل می شود ؟ اساسا تفسیر این گزاره ها چیست؟ 

از برخی از این مراجعین پرسیده ام، به راستی خواسته مشاور شما پس از ارائه ی نتایج تست همسرتان به شما چه بود؟ پاسخ می دادند: " یعنی حواسمان باشد!" یا " به همسرم کمک کنم نقطه ضعفش برطرف شود. " تو گویی همین که ازدواج می کنیم همسرمان باید درمانگرمان شود. 

آنچه باعث نگرانی من است آن است که از آثار این خطای حرفه ای در صنف روانشناسان و مشاوران و روانسنجان، زخمی شدن ذهنیت همسران نسبت به یکدیگر است. آنهم نتایجی که هیچ یک نقطه برش به حساب نمی آیند، مثلا این که یکی از زوجین مبتلا به بیماری های پیچیده ای مانند اسکیزوفرنیا باشد که بار حقوقی و قانونی نیز در عقد زوجین ایجاد می کند نکته قابل تاملی برای انتخاب همسران است. اما این که فردی مضطرب است یا به مسائل قابل درمان و ساده ای مبتلا است بیشتر از همسرش به خود او مربوط است تا هم مسوولیت درمان و اصلاح خویشتن را بپذیرد و هم با فرافکنی و دیگر مدل های واکنش میان فردی مشکلات خویش را به دیگران نسبت ندهد و یا انان را عامل این مساله نداند. 

ریچموند هیل ، پاییز 2016

 

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٥:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۸/٧
comment نظرات () لینک

+ حسین ، سرور آزادگان

وقتی سخن به حسین (ع) میرسد، درد انسان های دیندار و  بی دینان آزاده یکی است. اگرچه این سخن برعده ای سنگین باشد! به کدامین گناه؟! حسین شخصیتی است که دشمنانش برای رها شدن از ننگ کشتن او ، انگیزه ی قدرت طلبی و دشمنی دیرین بنی امیه با پیامبر خدا را در لابه لای تهمتهای مبتذل و احمقانه ی خویش پنهان می کنند. دوستانش در عشق به آزادگی و عدالت جویی حسین ذوب شده اند. و میان عشق و کینه به حسین(ع) ما هستیم آنانی که از یک سو بلندای آزادگی حسین را می بینیم و از دیگر سو ابرهای تیره ی افترا در طول تاریخ بنی امیه را شاهدیم، ابرهای تیره ای که می خواهند بلندای قله هدایتگری حسین را از دیدگان ما بپوشانند.                                                                                                                                                                   حسین به معرفی هیچ کسی نیاز ندارد، کمترین سخنانی که دوست و دشمنش از او نقل کرده اند معرف او و انگیزه های اوست. انجا که در کشاکش جنگ نابرابر ظهر عاشورا به کفتاران سپاه دشمنش ، در حالی که به اردوگاه زنان و کودکان حمله کردند بانگ زد: "اگر دین ندارید آزاده باشید! " جنگ آنان با حسین (ع) جز با انگیزه های قدرت طلبی و لجن مال کردن دین نبود. کسانی که نماز خواندند و برای رسیدن به منزلتی در درگاه مدعی دروغین خلافت پیامبر (ص) ، فرزند رسول خدا و حامیان مسلمانش را کشتند. راه این شغالان پیوسته در تاریخ پر رهرو بوده است! کسانی که از هر وسیله ای حتی معنویت برای چپاول مردم استفاده کرده اند. کسانی که نسبتی با حقیقت دین نداشته اند و ریاکارانه برای رسیدن به اهداف شخصی خویش دین را سربریده اند. حسین شورشی قدرت طلب نبود. انگاه که از مدینه به سوی مکه حرکت کرد، آزادانه برای نپذیرفتن پیمان وفاداری ( بیعت) به خلیفه ی دروغین  بنی امیه از مدینه به همراه خویشانش رهسپار خانه ی خدا شد. دوستان حسین نیز در طول تاریخ گاهی حق را با باطل آمیخته اند. اما خورشید پر فروغ وجود حسین همیشه تابان است. در حالیکه مشرکان حرمت کعبه را حفظ می کردند، آدمکشان بنی امیه چهل نفر را برای قتل حسین (ع) در مکه مامور کردند. حسین (ع) برای نشکستن حریم کعبه ، از مکه خارج شد. در راه دعوتنامه ی کوفیان به او رسید. حسین تنها نوه ی پیامبر روی زمین بود که چند صد صحابی و تابعی مطلع از نص پیامبر برای جانشینی او پس از پدر و برادرش بودند، و این جانشینی قابل غصب نبود ، جز در حکومت! اگر مردم به او روی می آوردند وظیفه او آغاز می شد، و الا او چون حاکمان قدرت طلبی نبود که به هر وسیله ای خود را بر گرده ی مردم سوار کند. انگاه که از او دعوت کردند به سویشان رهسپار شد، و آنگاه که از او دست برداشتند فرمود: اگر نظرتان تغییر کرده است به سوی سرزمین دیگری می روم! جایی که برای ما امکان زندگی فراهم باشد! این یزید بود که مقاومت حسین را نمی پسندید! و برای در هم کوبیدن او برای محکم کردن حکومت خویش فرمان قتل او و خویشانش را داد. برای مطالعه بیشتر به این منابع مراجعه کنید.                                         https://www.al-islam.org/survey-lives-infallible-imams-murtadha-mutahhari                                                                                                                                https://www.al-islam.org/imamate-and-imams-ayatullah-ibrahim-amini/third-imam-husayn-ibn-ali

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٧/۱٥
تگ ها: امام حسین
comment نظرات () لینک

+ چرا رابطه ام با همسرم خوب نیست؟

گاهی بعضی از همسران چنان سریع و عجیب درگیر روابط خصمانه با یکدیگر می شوند و در تله ی خشم و پرخاش و اهانت و سردی روابط می افتند که خودشان هم باورشان نمی شود روزی بتوانند روابط شایسته و شادی با یکدیگر داشته باشند. 

می خواهم چند نکته کاربردی در تشخیص و درمان روابط خصمانه ی همسران برایتان بنویسم ، امیدوارم سودمند و کابردی باشد.

- اگر بیشترین دعوای شما ابتدا لفظی است و درباره ی مسائلی است که فکر می کنید خیلی ساده می شد از کنارشان رد شد. مسائل روزمره ای که فکر می کنید همه ی زن و شوهرها از کنارش راحت میگذرند اما در خانواده ی شما تبدیل به دعوا و بی احترامی می شود. 

- اگر دعوای شما معمولا به طور فراوانی به اتهام های  قانونی یا مذهبی ختم می شود در حالی که معمولا دوستان شما در چنان موقعیتی آنهمه استدلال و اتهام قانونی یا مذهبی نمی کنند. 

**خطر**

شما گرفتار مشکلی به نام روابط "عاشقانه ی شغالها" شده اید. به این معنا که همسران همانند رابطه ای که در زندگی و همکاری گروهی که میان شغالها وجود دارد، نسبت به هم با خصومت و دشمنی رفتار می کنند اما در مقابل افراد خارج از گروه خود یک واحد یکپارچه به نظر می رسند. اگر روابط خصمانه، بدرفتاری، توهین، انتقاد صریح و بدگویی، و درگیری فیزیکی بین شما برقرار است، اما علاقه مند هستید که زندگی مشترکتان با همه ی این مسائل ادامه پیدا کند گرفتار روابط شغالانه شده اید. به هر حال به شکار یکدیگر نیاز دارید ( تامین نیازهای اقتصادی، مراقبت از فرزندان، اداره امور خانواده و ...)، اما جنگ قدرت بین شما برقرار است ، شکار یکدیگر را می ربایید( موفقیت یکدیگر را قدردانی نمی کنید) اما پشتیبان همدیگر هستید ( چرخ زندگی تان می چرخد اما محبت عمیقی بین شما در گردش نیست).

روشهای تشخیص مشکلتان:

1- در صحبت کردن با دوستانتان دقت کنید، آیا در مسائلی که اختلاف نظر دارید معمولا دوستتان از برداشت های اشتباه شما از حرفش متعجب نمی شود؟ ( مثلا: فکر کنید ببینید در سه ماه گذشته چند بار از دوستانتان شنیده اید که  به شما گفته اند: من که این منظوری که تو برداشت کردی نداشتم ، اصلا داستان این طور نبوده ، بگذار یک بار دیگر توضیح بدهم) 

2- دوستان یا همکارانتان در سه ماه گذشته چند بار به شما گفته اند که" مساله ی ساده ای را زیاد توضیح داده و گیجشان کرده اید؟" یا گفته اند:" شما خیلی یک طرفه مسائل را حل می کنید و به نقطه نظر آنها توجه کمی دارید". یا شنیده اید که گفته اند: "تکروی می کنید و نقطه نظر جمع یا حال جمع توجهی ندارید. "

3- آیا در سه ماه گذشته در محل کارتان یا در جمع دوستان و آشنایان پیش آمده که از برخورد تند خودتان عذرخواهی کرده باشید؟ یا از بلند شدن صدایتان؟ یا از زیاد حرف زدن و خسته کردن مخاطب؟ 

4- ظرف یک سال گذشته آیا دوست صمیمی تان را نسبت به سالهای قبل کمتر ندیده اید؟ 

 آسیب شناسی مساله ی همسران گرفتار روابط عاشقانه ی خصمانه ( شغالانه )

در سوالاتی که برای تشخیص از شما پرسیدم هیچ اشاره ای به رابطه ی شما با همسرتان نکردم چرا که می خواستم تاکید کنم مشکل شما لزوما با همسرتان نیست. ولی شدیدترین آسیب را از ناحیه روابط عاشقانه تان متحمل می شوید. چرا که مساله ی جدی احتمالا همسری نیست که انتخاب کرده اید بلکه مدل ارتباطی است که انتخاب کرده اید. 

یکی از دلایل روابط خصمانه ما با همسرمان پیروی از مدل ارتباطی "سلطه گر" است. رابطه ای که طبیعتا دوستان را پراکنده می کند، در روابط کاری عذرخواهی می طلبد، و در رابطه ی عاشقانه سردی و خصومت. این که می خواهیم طرف مقابل بلافاصله پس از انتقاد ما بگوید:" وای ببخشید من اشتباه می کردم ببخش". ( و خلاصه به سرعت انتقاد ما را بپذیرد و اعلام کند غلط کرده است !) . در ارتباط سلطه گرانه با تاکید بر نقطه ی ضعف طرف مقابل می خواهیم نقطه مثبتی برای خودمان اثبات کنیم. ( تو چون بدی من خوبم، بنا براین اگر تو خوب باشی من بد هستم !!) طبیعی است که طرف مقابل ما دفاعی برخورد می کند و سعی دارد که خودش را اثبات کند. مشکل این جاست که شما نوعا چنین مشکلاتی را با رئیستان یا با مادر و پدرتان به طور شدیدی پیدا نمی کنید. معمولا این مشکل در روابطی که طرفین جایگاه مساوی نسبت به هم دارند اتفاق می افتد. 

همانند وقتی که در مقابل دوستانتان جایگاه شما نسبت به همکارتان نسبتا مساوی است ،  در ارتباطتان با همسرتان نیز اساسا برتری و پایین تری در کار نیست ، بلکه در این دست ارتباطها بیشتر اختلاف روش، سلیقه و اولویت مسائل وجود دارد، ولی شما با رابطه ی سلطه گرا در فضای برابر، در جستجوی اثبات خودتان( یا دیدگاهتان) هستید. نتیجه همان مدلی است که بین شغالها وجود دارد. به کمک هم نیاز دارید( به دلیل فرزندان، به دلیل حفظ اعتبار خانواده، به دلیل وابستگیهای مالی) اما در عین حال هر یک دوست دارید که برنده باشید، و موفقیت طرف مقابل، نقطه نظر درست او، یا روش مناسب او را به باد انتقاد می گیرید و سعی می کنید نقطه ضعف خودتان را بپوشانید و خود را برنده میدان نشان دهید. 

طبق آنچه توضیح دادم بازنده واقعی شما هستید عاشقانه ای که "شغالانه" پیش برود جز رنج و احساس حقارت شخصی حاصلی ندارد. کودکان شاهد انتقادهای تند والدین نسبت به یکدیگر هستند در حالیکه قضاوتشان لزوما تابع استدلالهای والدین نیست. قضاوتشان تابع مشاهداتشان است. هر یک از همسران نیز در این رابطه به اندازه ی کافی لذت نمی برند. خیانت عاطفی یا خیانت جنسی در روابط شغالانه بیشتر رخ می دهد و در نهایت هم پایانی جز احساس حقارت درونی بیشتر ندارد. معمولا همسرانی که برای جبران لطمه هایی که در رابطه ی خانوادگی " شغالانه" می خورند برای سرپوش گذاشتن بر این احساس بازندگی سعی می کنند در گوشه ای برای خود محبوب یا محبوبه ای پیدا کنند . معمولا این رابطه را به این دلیل وارد زندگی می کنند که برای مدت کوتاهی تاییدش کنند یا تاییدشان کند و رابطه ی غیر شغالانه ای را با یکدیگر تجربه کنند. نهایتا به دلیل دشواری حفظ روابطی که صرفا در حد چسب زخم، آسیبهای جدی رابطه ی زناشویی شان را ترمیم می کند روابط موقت عاشقانه را رها می کنند. و البته خود این موضوع طوفان دیگری از انتقادها و اعتراض ها، صدمات ناشی از جدایی، مقایسه ها و حتی هزینه های جانبی خاص خودش را در پی خواهد داشت. 

تله ی رابطه ی شغالانه در پیوند عاشقانه صرفا یک تله است که می توان قربانی اش نشد و از آن نجات پیدا کرد. نیاز به تایید و تلاش برای اداره مسائل به شیوه ی "صد در صد درست " هدف مثبت همسران گرفتار این تله است. غافل از آنکه "صد در صد درست " یک ویژگی مطلق برای مسائل مطلق است. خوب است که مسائل حقوقی یا اساس دیانت شما صد در صد درست باشد. اما مسائل خانوادگی و اساسا فضایی که دو انسان در آن درگیر هستند جز در کلیات جایگاه پیدا کردن "صد در صد درست "ها نیست. یک درس را به بینهایت شیوه ی خوب و درست می توان به کودکان آموخت. یک مهمانی را به بینهایت شیوه مناسب و درست می توان برگزار کرد. یک نیاز را از هزاران جا می توان تامین کرد. مهم این است که وقتی پای فرد دیگری و یا همراهی مطرح است به جای قالب فکریِ یافتن یا اجرا کردن "صد در صد درست " بهتر است که به شیوه ی فکریِ "نظرت درباره ی این فکر من چیست" متوسل شوید. حتی اگر دوست دارید واقعا همسرتان دقیقا انچه شما دوست دارید انجام دهد به خودتان و به او کلک نزنید. در نقش یک حقوقدان یا قانونگذار، یا متخصص مذهب عمل نکنید. 

چاره: 

1- وقتی صدایتان بالاتر می رود، یا احساس می کنید همسرتان خرابکار، نفرت انگیز، نادان، بی عرضه، و ... است بگویید: من فکر می کنم از کاری که داری انجام می دهی / شرایطی که پیش آمده راضی نیستم اما دقیقا نمی دانم چه کار بکنم. 

2- سعی کنید به جای صدا یا دستتان پاهایتان حرف بزند ، محل را را برای تقلب کردن ترک کنید. 

3- به خودتان فرصت انتخاب برخورد مناسب بدهید. ( آیا احساس عدم امنیت کرده بودید؟ آیا راه حل بهتری دارید و فکر می کنید همسرتان خیلی نسبت به راه حل مناسب بی توجه بوده ؟ آیا احساس منفی نسبت به او پیدا کرده اید و می ترسید دوباره پرخاش یا تندی کنید؟ ) 

4- فقط احساستان را به همسرتان بگویید. متاسفانه بسیاری از ما نمی دانیم چگونه احساسمان را بیان کنیم بنابراین با منظقی جلوه کردن و آسمان و ریسمان بافتن طرف مقابل را گرفتار احساس بدی درباره ی خودش می کنیم( آن قدر حرف می زنیم تا طرف به غلط کردن بیفتد، بعد خودمان حالمان خوب می شود، "رابطه ی شغالانه") به جای شغالانه می توان عاشقانه زندگی کرد راهش این است که فقط احساستان را حتی اگر منفی هست بگویید و بلافاصله بگویید که نمی خواهید او احساس بدی داشته باشد فقط می خواهید تغییری ایجاد شود.

آرمین ! من از حرفی که زدی ناراحت شدم . می تونی خودت کاری کنی که تاثیر حرفت بد نباشه ؟

سیما ! من دوست ندارم این طوری که تو برنامه ریزی کردی مهمونی بگیریم. نمی خوام تو ذوقت بزنم 

شهرام! من از رفتار تو با بچه خوشم نمی آد. نمی خوام ناراحتت کنم فقط میخوام اگر موافقی روی این موضوع کمی فکر کنی. 

مهتاب ! من خیلی از دروغی که به خانوادم گفتی متنفرم. با این که دوستت دارم اما نمی تونم کارت رو تحمل کنم. خودت مساله رو حل کن. و اگر کمکی می خواهی دوستانه بگو. 

مجید! من دوست دارم تو هم کمکم کنی احساس خستگی و تنهایی می کنم . فکر می کنی چه کاری رو بتونی انجام بدی که کارها بهتر پیش برن؟ 

5- فریاد نزنید چون نه تنها کلماتتان را نمی شنوند بلکه هنگام فریاد زدن شما دیگران دوست دارند حتی صدایتان را هم نشنوند. اگر سعی کنید طوری صحبت کنید که اگر دیگران صدایتان را می شنیدند خجالت زده نمی شدید مسلما همسرتان بیشتر علاقه خواهد داشت تا کلماتتان را هم بشنود. 

 6- ساکت باشید. فقط گوش کنید. اگر نمی توانید گوش کنید بازهم فاصله بگیرید و دوباره برگردید. هنگام گوش کردن به چشمهای همسرتان نگاه کنید. موبایلتان را بگذارید در اتاقی دیگر، روزنامه یا کتاب دستتان نباشد. سعی کنید به چهره اش نگاه کنید.

7- اگر احساس کردید از شما ترسیده مطمئن باشید که هنوز فکر می کند شما مثل سابق با او ارتباط برقرار می کنید، صدایتان بلند است. چهره تان برافروخته است. سراغش بروید او را در اغوش بگیرید حتی اگر فرزندانتان حاضر هستند، به او بگویید نمی خواهم اذیتت کنم. میخواهم حرفم را بفهمی/ حرفت را بفهمم. اگر الان امادگی حرف زدن را نداری. باشد برای بعد. 

8- اگر این هشت نکته را رعایت کردید و نتیجه نگرفتید حتما به مشاوران خانواده مراجعه کنید. اگر کمک بیشتری نیاز دارید با کلینیک حیان تماس بگیرید و تقاضای وقت رواندرمانی و مشاوره با زینب عابدینی داشته باشید: 2377472(905) 

آرزو می کنم عشق و احترام از سر روی زندگی تان ببارد. 

 

 

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٢/۱۳
comment نظرات () لینک

+ تفسیرهای نادرست از واقعیت

آنچیزی که رابطه ی ما را با واقعیت قطع میکند تفسیر خودخواسته اما نادرستی است که از تجربه ی پیرامونمان داریم. 
برای این تفسیر غلط سرنخهایی هم از محیط داریم اما واقعیت این است که ما آنچیزی را که میخواهیم میبینیم، نه این که آن چه واقعا موجود باشد ببینیم، و بعد هر انچه را که دیده ایم تفسیر کنیم. مشکل بعد تحمیل تفسیرهای نادرستی است که از آنچه واقعا دیده ایم به خورد خودمان میدهیم. 
انچه مانع اصلاح این تفسیرها میشود عادت است ! ما عادت داریم این جور که الان هستیم باشیم ! و شکستن این عادت اغاز آشتی با واقعیتی به نام "من" در دنیایی فوق العاده بزرگ است." شناخت محدودیت های من، اندازه های من ، و توانایی ها و ضعفهای من و تصوری که خود من از "خودم" دارم." قدمهایی است که برای اصلاح خود باید بردارم. 

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱/٢٦
comment نظرات () لینک

+ به زودی در مشهد دوره های روانشناختی برای عموم مردم برگزار خواهم کرد

ماه مرداد ماه گرمی است و البته سفر به مشهد و برگزاری دوره های فرزند پروری، بهداشت و سلامت جنسی کودکان و نوجوانان، کاهش استرس در زندگی با اصلاح افکار و رفتار از گرمای هوا کم خواهد کرد! 

روزگار خوش و نسیم خنکی را در گرماگرم زندگی برایتان آرزو مندم.

زینب عابدینی نسب 

فوق لیسانس روانشناسی بالینی 

رواندرمانگر رسمی در ایالت انتاریو - کانادا

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ پرسشی در باره ی ناهنجاری رفتاری پسر 10 ساله

یکی از خوانندگان وبلاگم سوالی پرسیده بودند من اطلاعات شخصی شان را حذف می کنم و متن پرسش و پاسخ را این جا می گذارم تا به آگاهی خوانندگان دیگر نیز کمک بکند.

سلام من در کلاس سال کذشته شما درباره ی "بهداشت و سلامت جنسی فرزندان " در مسجد سجاد شرکت کردم ..... دو بسر دارم بسر اول من ٧فروردین وارد ١٠سالکی میشود زمانی که ٢سال و٨ماهه بود برای دفاع بایان نامه بسرم را ٩روز بیش مامانم کذاشتم متوجه شدم بسرم همه لباسهایش را در اورده زیر تخت رفته و التش را به سمت بالا با انکشتانش ماساز می دهد یکی دو مرتبه دعوایش کردم  و بعد از ان با تکرار این کار یکی دو دفعه هم کتک خورد یکی از روانشناسان به نام دکتر امین یزدی به من توصیه کردند به ورزش برای بسرم این قضیه کم شد طوری که وقتی ٧ساله بود یک بار در منزل هم کلاسی اش به او بیشنهاد داده بود که لباس هایشان را در بیاورند و همدیکر را ببینند ٨سالکی او اتفاق خاصی نیفتاد ولی امشب در حالی که نیم ساعت با بسر همسایه تنها بوده اند بسرم لباسش را در اورده و یقه بسر همسایه را کرفته و خواسته خودش را به او بمالد البته این کفته بسر همسایه است. لطفا منتظر راهنمایی شما هستم  ممنون

پاسخ: 

سلام 
خوشحالم که برای کمک به فرزندتان ایمیل زدید. انشاء الله بتوانیم با هم کاری از پیش ببریم. 
1- ماجرای دو سالگی اش ارتباط چندانی به حوادث فعلی ندارد. تنها ارتباطی که دارد کتک و دعوایی است که نباید می شد. راه کار اساسی در مواجهه با چنین شرایطی ( چون پسر دومی هم دارید عرض می کنم) این است که بگویید "شما می تونی توی حمام لخت بشی اما توی اتاق نمی شه". و چنان نترسانیدش که برای کنجکاوی بیشتر دفعه ی بعد تنهایی سراغ این کار برود و مرتب از شما فرار کند. همان لحظه باید بگویید" خوب زود لباست رو بپوش و سرما می خوری. زیر تخت جای مناسب و احتمالا تمیزی نیست . ممکنه سرت به چوب ها بخوره و دردت بگیره. " 
2- چه 2 ساله چه 10 ساله ( بازی با اندام های شخصی) این کار به دلیل تنهایی و بیکاری و بی حوصلگی و به دلیل کنجکاوی است. به هر حال نوازش سطح پوست آدم از سر تا پا احساس بدی به انسان نمی دهد یعنی درد و سوزش و خارش ایجاد نمی کند. بلکه حد اقل احساس تماس با بخشی از بدن را می دهد و می تواند آرام بخش باشد. با این حساب اگر بخواهیم این رفتار تکرار نشود یا باید مرتب تنبیه کنیم و شوک بدهیم و کتک بزنیم که هیچ عاقلی توصیه نمی کند. یا باید علت را بر طرف کنید. مرتب با او باشید ، بازی کنید، بازی های فکری و فعالیت های بدنی. نباید اجازه بدهید از بیکاری و تکراری بودن محیط و روتین های زندگی به چیزی روی بیاورد که نه مناسب اوست و نه به رشد او کمکی می کند. پس با او دوست باشید، هم بازی اش باشید. روزی یک ساعت با هم نرمش ، ورزش ، پیاده روی کتابخانه یا شنا و امثال این فعالیتها را داشته باشید. ( با هم یعنی یا با هم یا برای رساندن او به این فعالیت کمک کنید ). 
3- از ده سالگی به بعد به دلیل سبک زندگی غلط مردم امروز، کاهش فعالیت های جسمانی ( دیگر بیل و کلنگ و آب از چشمه اوردن و رفتن روزانه به دشت و صحرا در کار نیست) و از طرفی مواجهه با اطلاعات غلط همسالان ، مبتنی بر مشاهداتشان از تحریک های تصویری فیلم ها و بازی های کامپیوتری و برخی از کارتونها ، بلوغ جنسی زودهنگام ممکن است اتفاق بیفتد.  چه باید کرد؟ الف) دوست بچه تان باشید و بدون کتک کاری و در نهایت صداقت و صمیمیت حرفهای او را بشنوید. بیشتر شنونده باشید. ب) در یک چنین شرایطی مثل اتفاق آن شب قبل از قضاوت به تنهایی با پسرتان خلوت کنید و بپرسید دقیقا چه اتفاقی افتاد. بگویید تو داری بزرگ می شی و مطمئن باش تنبیهت نمی کنیم. می خواهیم کمکت کنیم. ج) ارتباط نزدیک با آن همسایه را قطع کنید. د) به پسرتان بی احترامی نکنید.
 هـ )  به او مسوولیت تازه بدهید. " تو داری بزرگ می شی. هر کسی بزرگ می شه مسوولیتی داره شما باید مراقبت از چیزی را به عهده بگیری. " مثلا گلدانی در اتاقش داشته باشد و مسوول آب دادن به گل باشد هر سه هفته از گلدانش عکس بگیرد و به شما تا پایان سال تحصیلی گزارشی از رشد گلش ارائه کند. از گل فروشی مثلا نمایشگاه گل و گیاه آستان قدس یا هر جایی که برای شما ممکن است مشورت بگیرید گیاهی انتخاب کنید که تا 3 ماه آینده بتوان شاهد تحولاتش بود. گیاهی که گل بدهد و دوره ی گل دهی اش به پایان برسد. نمی خواهیم او را مشغول فعالیتی بکنیم که هیچ تنوع و هیجانی ندارد. در انتخاب یکی از سه پیشنهاد شما در گل فروشی فعالش کنید. باید یک چیزی را او انتخاب کند. هر بار که به گلش رسیدگی کرد و طبق لیستی که برایش تهیه کرده اید ( آب بدهد، برگ خشکش را بردارد به سطل آشغال بیندازد، عکس هفتگی تهیه کند، زیر گلدان را تمیز کند) حتما جایزه ای بدهید. جایزه ای کوچک مثلا 500 تومان ونه بیشتر. بگذارید ذهنش مشغول جمع کردن و زنجیره کردن این جزئیات باشد.
ز) بعد به او کار بدهید. مثلا می تواند از لیست پدرش یک کار را انتخاب کند و در ازای آن پولی بگیرد پولی بسیار کم. ولی بلافاصله دستمزدش را بدهید. مثلا هر شب آشغال ها را بیرون بگذارد و در ازای آن 50 تومان ( یک سکه بگیرد). تمیز کردن توالت، جارو کشیدن ماشین. می خواهیم متوجه فرایند بزرگ شدن و مسوولیت پذیری بشود. این به رشد شخصیتش کمک می کند. 
ح ) وقتهایی را با پدرش به تنهایی سپری کند. با هم بروند تعمیرگاه ماشین، کتابخانه ( کتاب بگیرند حتی تقاضا کنید اطلس بدن را انسان را از کتابخانه بدهند ، از دکتر وقت بگیرید و بخواهید روند رشد بدن انسان را برایش توضیح بدهد و در باره ی بهداشت اعضای تناسلی و بیماری های ناشی از ضربه و یا آلودگی های ناشی از تماس با افراد بیمار مثل هپاتیت و ایدز و سیفلیس برایش توضیح بدهد.) این کمک می کند که پسرتان نسبت به مخاطرات رفتارهای احتمالی بعدی آگاه بشود. 
ط) هیچ مهمانی بدون حضور یک سرپرست بزرگتر شرکت نکند. هیچ فیلم و کارتون دوبله و غیر دوبله بدون حضور پدر یا مادر مشاهده نکند. درعین حال می تواند همراه شما فیلمها یا کارتون هایی را ببیند و بعد زمینه گفتگو برایش فراهم شود. 
ی) برایش توضیح بدهید که بدن ما حریم ماست ، کسی نمی تواند بدون اجازه ی ما به آن دست بزند، در این بدن محدوده ی زیر لباس زیر بخش خصوصی تر بدن ماست. صورتمان را نمی پوشانیم چون به وسیله ان چشم و گوش و بینی و دهان از محیط استفاده می کنیم و با مردم ارتباط برقرار می کنیم. دستهای ما فقط موقع خطر ( برق - اسید) پوشیده هستند چون با دستهایمان کارهایمان را انجام می دهیم . پاهایمان را مخفی نمی کنیم چون به وسیله ی پاهایمان جا به جا می شویم. اما از ناف تا رانهایمان را به طور مداوم می پوشانیم چون بخش خصوصی بدن ماست. می توانی در حمام خودت را ببینی. اما نمی توان به دیگران اندامهای داخلی ات را نشان بدهی. همچنین دیگران هم حق ندارند اندامهای داخلی - زیر شورتشان را به تو نشان بدهند. معمولا ادمهای بیمار، خرابکار یا آزاردهند این کار را می کنند تا از بچه ها سوء استفاده کنند. و اذیتشان بکنند. اگر در این باره سوال بیشتری داری بعدا با هم به کتابخانه می رویم و کتاب مناسبی برایت پیدا می کنیم. چیزهایی دیگری هم هست که میتوانم برایت توضیح بدهم به شرط این که خوب درسهایت را بخوانی و مسوولیت هایت را به خوبی انجام بدهی. 
ک) کم کم نشانه های بلوغ را برایش توضیح بدهید. این فرایند از ابتدای این نامه تا این شماره شاید حدود 6 ماه طول بکشد. 
4-به یکی دو کلاس با فعالیتهای فیزیکی و مهارتی ثبت نامش کنید. مثلا کلاس بسکتبال و کلاس معرق کاری یا خوشنویسی
5- داستان همسایه ی تان بیشتر شبیه دعوا و پرخاش است اساسا کتک و دعوا را با پسرتان کنار بگذارید بچه هایی که قبل از اتمام بلوغشان در معرض کتک قرار می گیرند احتمال بیشتری دارد که ناراحتی خودشان و یا رسیدن به خواسته های شان را با پرخاش و یا تحمیل خواسته های نصفه و نیمه جنسی انجام بدهند. 
دوستش باشید مطمئن باشید رفتارهایش تغییر خواهد کرد
نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ هنر فرزندپروری، توجه به نیازهای واقعی کودکان

منتشر شده در مجله فارسی مد از مطبوعات محلی انتاریو

http://farsimed.net/pdfs/Farsimed%20Feb%202015/#32 

زینب عابدینی نسب

رواندرمانگر و مشاور، عضو OACCPP

)فوق لیسانس روانشناسی بالینی از دانشگاه شیراز، کاندیدای دیپلمای معنا درمانی از موسسه معنادرمانی اتاوا(

همان طور که همه والدین می دانند کودکان در طی رشد، مراحل مختلفی را پشت سر می گذارند. در حقیقت، در گذر رشد و تغییرات قابل توجهی که در بدن، رفتار و روحیه کودک دیده می شود، گاهی به نظر می رسد که بچه ها از یک مرحله گذشته و وارد مرحله ی دیگری شده اند. این شرایط در واقع، بین سنین تولد تا 5 سالگی رخ می دهد، دوره ای که سرعت رشد فوق العاده است. سرعتی که هرگز در دیگر مراحل زندگی تکرار نخواهد شد.

گاهی والدین احساس می کنند، عواطف و رفتارهای کودک از تعادل خارج شده است، حداقل گاهی به طور موقت این طور است، تا این که کودکان از مرحله ی تلاش و تقلا برای به دست آوردن مهارت های جدید بگذرند  و به تعادل مورد نظر والدین در رفتار و هیجانهای عاطفی برگردند. بنابراین کودکی که در حال یادگیری راه رفتن است، و احتمالا مشکلاتی را در خوردن و خوابیدن دارد، ممکن است در طی تلاش برای موفقیت خیلی تندخو و تحریک پذیر شود. خوشبختانه این ناراحتی های کودک، معمولا خیلی سریع از بین می رود، به همان سرعتی که انرژی برای رویارویی با دیگر مراحل رشد تولید می شود. در عین حال باید توجه کرد که کودکان با هم متفاوت هستند. بیشتر والدینی که بیش از یک فرزند دارند اذعان دارند که کودکان به طور جدی در نحوه ی پاسخشان به موقعیت ها و تجارب اجتماعی با یکدیگر تفاوت دارند.

هر کودکی با کودک دیگر متفاوت است

اکثرپژوهشگران بر این باورهستند که بخشی از شخصیت و روحیه کودک توسط خانواده شکل می گیرد، اما بخشی از شخصیت و روحیه او ارتباط چندانی با رفتار خانواده یا شرایط زندگی او ندارد، بلکه به نظر می رسد این روحیات و خصوصیتهای کودک از لحظه ی تولد با او، وارد این جهان می شود. واقعیت این است که کودکان در سرعت رشد، شدت پاسخ به محرکها، درجه آسیب پذیری، و حساسیت شان به تصاویر، صداها، بافتارها و سازگاری شان متفاوت هستند. اطلاع شما از خصوصیات فردی کودکتان، روحیه و سازگاریتان با آن ها می تواند رفتارهای مشکل دارشان را کمتر کند، که در ادامه درباره ی آن سخن خواهم گفت.

واقعا نیازهای اساسی  کودکان ما چیست؟

دانشمندان در پژوهش های متعدد، انواع روشهای فرزندپروری که مورد نیاز کودکان است را شناسایی کرده اند. غفلت از نکات کارگشای این پژوهش ها می تواند منجر به بروز مشکلات عمیقی شود. گاهی می بینیم که رفتارهای ناگوار برخی از بچه ها لزوما به معنای عبورشان از مراحل رشدی مختلف نبوده و حتی شاید کودک از اختلال رفتاری، عاطفی یا شناختی رنج می برده است. مساله این است که واقعا غیر از رسیدگی به سلامت جسمی کودک چه وظیفه ی دیگری درباره ی فرزندمان برعهده ی ماست؟ در ادامه به فهرست مختصری از اساسی ترین نیازهای کودک اشاره می کنم.

عشق، تربیت و توجه

هر کودکی حداقل به یک نفر نیاز دارد که نسبت به او عشق بورزد و به گذراندن زمان مشترک با او علاقه مند باشد. مقصود من این نیست که این فرد در تمام اوقات و لحظه به لحظه با کودک باشد، بلکه به معنای تعهد داشتن، مراقبت کردن، وعشق ورزی بی قید و شرط نسبت به کودک است. مسائلی مانند خوراک، پوشاک، دمای مناسب، مسکن، و توجه همه جزء نیازهای اولیه به حساب می آیند، اما بدون آنها هم رشد یک کودک ممکن است به طور جدی به مخاطره بیفتد.

محرک ها و فرصتهایی برای یادگیری

کنجکاوی کودکتان را ارضا کنید. منظورم این نیست که همیشه در حال آموزش او باشید،  بلکه مقصود این است که فرصت هایی را برای کودکتان فراهم کنید که بتواند بدود، بپرد، و با اشیاء سروکار داشته باشد. امکانی فراهم کنید که کودکتان بتواند بازی کند، چیزی بسازد، و خیالپردازی کند. سخن گفتن و شنیدن از کودکتان باید اصلی ترین جنبه ی امکانات محیطی باشد که برای کودکتان فراهم کرده اید. حرف بچه ها را شنیدن و با آنها صحبت کردن از تهیه ی لباسها و اسباب بازی های رنگارنگ مهمتر است.

ساختار، قوانین، و محدودیت ها

کودکان به همان اندازه ای که نیاز به عشق و مراقبت دارند، نیاز دارند که با محدودیت هایی نیز مواجه شوند. قرار دادن محدودیتها می تواند اضطراب را کم کند و به تدریج به سوی وضع قوانین و ارزشهای خانواده و جامعه حرکت کند. مقصود از محدودیت قائل شدن همان امر و نهی های ساده ای است که از کودکی آغاز می شود- مانند وسائلت را جمع کن، مسواک بزن، وقت دیدن کارتون تمام شده- و کم کم در نوجوانی به شکل ارزشهای خانواده - مانند نظم، صداقت، پرهیز از الکل، خوشرفتاری با مردم، احترام به دیگران - و اصول زندگی فرد در می آید.

مهارتهای اجتماعی و مراقبت از دیگران

کودکان نیاز دارند به تدریج مهارتهایی را یاد بگیرند که می تواند آن ها را با افراد خارج از خانواده مرتبط کند. کودکی که از نظر مهارتهای اجتماعی ضعیف است، بیشتر احتمال دارد که از سوی کودکان دیگر در مهد کودک یا در شروع مدرسه طرد شود و تنها بماند. به هر حال می دانیم که فرصت تعامل در گروه و یادگیری شراکت و همکاری با دیگران می تواند به سازگاری بهتر با توقعات مهدکودک و مدرسه، حتی دانشگاه و محیط کار بیانجامد. پس به شکل گیری رابطه اجتماعی دوستانه، صمیمانه وگرم کودکتان با همسالانش کمک کنید.

معناداری و هدفمندی

کم کم که کودکتان بزرگتر می شود، به بازی ها، گفتگوها، پرسشها، و تصمیم گیری های هدفمند راهنمایی اش کنید. عشق ورزی به کودک و توجه به نیازهای او احساس قابل اعتماد بودن مادر/ پدر و جهان پیرامون را در کودک تثبیت می کند. در سایه این اعتماد به دیگران، پرورش مهارتهای اجتماعی و رشد عواطف در کودک حساس تر و در عین حال ساده تر می شود. اما در نهایت همه ی این تلاش ها باید برای کمک به کودک در رسیدن به تجربه ی زندگی معنادار باشد. همین که کودکی به نوجوانی منتقل می شود بحران و چالش هویت خود را نشان می دهد. پدر و مادرهای موفق آنانی هستند که با تمام مشکلات و دشواری های فرزند پروری زندگی را در نگاه کودک دیروز و نوجوان امروز امری معنادار و هدفمند ترسیم کرده اند. عشق ورزی، مسوولیت پذیری، و انتخاب های هدفمند والدین در مراحل قبل لازمه ی سلامت، و واکسن پیشگیری کننده از بروز بسیاری از اضطرابها، افسردگی ها، سوء مصرف الکل و مواد مخدر ، و پیشگیری از بروزخودکشی در بحران نوجوانی است. در شماره های بعدی به جزئیات بیشتری در این باره خواهم پرداخت. 

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٦
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد