وبلاگ شخصی زینب عابدینی


+ رنج از بیماری های روانشناختی و لذت تفریح

رنج از بیماری های روانشناختی و  لذت تفریح

هوای بهار فرصت خوبی برای گردش در شهر و اطراف شهر و لذت بردن از طبیعت و دیدار نزدیکان است.

افرادی که از بیماری هایی مانند حملات اضطرابی رنج می برند ممکن است از بیرون رفتن از خانه ( منطقه امن) و لذت بردن از زندگی اجتماعی خود را محروم کنند. کسانی که به دلیل سابقه این قبیل حملات اضطرابی از سوار شدن به اتوبوس و مترو پرهیز می کنند، فرصت های زیادی را برای زندگی شاد از دست می دهند. اطرافیان با اطمینان بخشی به این افراد و همدلی و پرهیز از قضاوت کردن درباره ی توانایی این افراد می توانند کمک بزرگی به شادمانی آنها بکنند. به جای این که بگویید " این حالت های غیر عادی رو خودت باید کنار بذاری" که بسیار آزار دهنده است، می توانید به تجارب خوب قبل از بیماری شان اشاره کنید " بیا آلبوم عکس های قدیمی را با هم ببینیم، چه قدر در این تصویر تو شاد و عالی به نظر می رسی، یادته چه قدر به همه ما در این سفر خوش گذشت؟"  هر وقت دوست داشته باشی می تونیم دوباره مسافرت، یا گردشی ترتیب بدیم.

 

اگر خود شما دچار حملات اضطرابی ، یا ترس از فضاهای بسته ( آسانسور، هواپیما) هستید و این حالات مانع از لذت بردن از بسیاری از تفریحات خانوادگی یا شخصی شده است، نقطه امید اینجاست که درمان چنین بیماری های اضطرابی یا ترس های خاص بسیار کوتاه و اثربخش است. با مطالعات زیادی که برای درمان چنین بیماری هایی صورت گرفته ، رواندرمانگران با قاطعیت تمام به بیماران خود امید می دهند که با دریافت درمان شناختی- رفتاری به سرعت می توانند با اضطراب خداحافظی کنند و شادمانی و آرامش را بار دیگر با تمام وجودشان احساس کنند. 

برای دریافت وقت مشاوره می توانید با کانال راهیار در تلگرام در تماس باشید

https://t.me/raahyar


@raahyar_bot
Www.raahyar.com
ارتباط با ادمین:
@raahyaar

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/۱/۱۱
comment نظرات () لینک

+ سواد هیجانی چیست ؟

 

آیا شما به اندازه کافی سواد هیجانی دارید؟

سواد هیجانی کجا به دردتان می خورد؟

سواد هیجانی به معنای دانستن عواطف وشناختن آنها در خود و دیگران است. وقتی شما عواطف مختلف را بشناسید بهتر می توانید با دیگران همدلی کنید، بهتر هم می توانید به دیگران عواطف خود را بروز دهید. آنها را از آنچه که به لحاظ عاطفی درون شما می گذرد مطلع می کنید و اجازه میدهید که بهتر با شما ارتباط برقرار کنند. برای مثال عواطف ما از غم و شادی ، حسرت و رضایت   گرفته تا نگرانی و آرامش، ترس و جرأت متنوع هستند.

بسیاری از ما وقتی احساس اضطراب و دلشوره داریم واکنش های رفتاری مان شبیه آدم های عصبانی و پرخاشگر است. ممکن است پیش از تحویل پروژه کاری با همکارمان با صدای بلند صحبت کنیم، سر زیردستان فریاد بزنیم ، قبل از مهمانی سر کودکمان داد بزنیم، با همسرمان پرخاش کنیم ، اما آیا واقعا عصبانی هستیم؟ آیا واقعا آدم ضد اجتماعی و خشونت طلبی هستیم ؟ از نظر ما روانشناسان و همچنین متخصصان فیزیولوژی رفتاری، واکنش های خشونت آمیز ما در دو موقعیت مورد مثال بیشتر به دلیل ناتوانی در مدیریت اضطراب است. ما هنگامی که مضطرب هستیم بدنمان همانگونه فعالیت می کند که هنگام عصبانیت واکنش نشان می دهد. اعصاب سمپاتیک فعالانه هشیاری ما را بیشتر می کنند، ماهیچه های بزرگمان آماده واکنش می شوند، بیشتر آماده حمله و دفاع هستیم تا آرامش عضلانی، تحرک بدنی مان بیشتر از حالت عادی است، به محرک های محیطی ( صدای دیگران، لحن دیگران، حرکات اشیاء) سریعتر واکنش نشان می دهیم و اگر سواد هیجانی ما کم باشد وقتی استرس داریم ( دیرمان شده، از قضاوت دیگران نگرانیم و ... ) مثل آدمهای پرخاشگر سعی در خاموش کردن دیگران و همراه کردن آنان داریم. این ها نشانه های فعالیت دستگاه عصبی سمپاتیک است چه به دلیل عصبانیت چه به دلیل اضطراب. در حقیقت هر دو احساس ناشی از یک فکر مشترک است : " خطری در پیش است". در نتیجه ما آماده واکنش جدی به خطر هستیم. ( خطر آبرو، خطر طرد شدن، خطر آسیب دیدن ) سواد هیجانی چگونه به ما کمک می کند تا در این موقعیت ها رفتار بهتری نشان دهیم و دیگران را نیز همراه و همدل خود کنیم؟

ما احساسات متنوعی را تجربه می کنیم، برای شناخت احساساتمان می توانیم احساسات متضاد را در ذهنمان ترسیم کنیم: احساس غم و  شادی، احساس ترس و امنیت، احساس عشق و نفرت، احساس بی حوصلگی و هیجان، احساس نگرانی و آرامش، احساس خجالت و احساس محبوبیت، احساس خشم و احساس صمیمیت

هیچ توجه کرده اید که برخی از ما انسان ها گاهی احساسات متضاد را با هم نمایش می دهیم؟ مثلا احساس خشم را به افرادی که با آنها که صمیمی تر هستیم ممکن است بیشتر بروز دهیم. کسانی که خیالشان از حمایت همسر یا والدینشان جمع است خشم شان را به این افراد راحت تر از مواجهه با موقعیت ناخوشایندی که  با مدیر مدرسه یا رئیس اداره پیش می آید بروز می دهند. 

و البته حسرت و افسوس و احساس گناه ناشی از رفتار پرخاشگرانه را نیز در مواجهه با افراد صمیمی تر بیشتر احساس می کنیم.  به نظر شما چرا چنین است؟ 

مطالب مرا در کانال راهیار نیز پیگیری کنید.

 https://telegram.me/joinchat/BrEU2jvUN52q81cf1E2kyA                                                                                                            

         

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٤:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱٢/٤
comment نظرات () لینک

+ افسردگی پس از زایمان

چه عاملی باعث افسردگی پس از زایمان میشود؟ 
اگرچه علت این بیماری هنوز دقیقا معلوم نشده است، اما برخی عوامل آن ممکن است
 شامل تغییرات هورمونی در بدن 📈، فشار روانی و کمبود حمایت اطرافیان 🏩، 
و یا کنار آمدن با  مادرشدن 🚺 باشد.
سابقه سوء استفاده عاطفی، جنسی و پرخاشگری در برخی بیماران دیده شده است.
را بسیاری از زنان در سکوت از افسردگی پس از زایمان رنج می برند؟
⚠️ شاید احساساتشان را پنهان می کنند.
⚠️ شاید از وجود افسردگی شان احساس گناه و شرم می کنند.
⚠️ متخصصان سلامت ممکن است در معاینه این افراد متوجه افسردگی یا اضطراب اینها نشوند.
⚠️ همسر یا خانواده شرایط روحی این تازه مادران را جدی نمی گیرند.
چگونه به خودتان کمک کنید؟
😨با دکتر، روانشناس، دوست یا عضوی از خانواده درباره احساس چیزی که پیدا کرده اید صحبت کنید.
🍛 مطمئن شوید که زاچ( زائو) حتما غذای کافی می خورد.
🏩 مطمئن شوید که زاچ ( مادر تازه زا) به اندازه کافی استراحت می کند.
😇 درک کنید که این حالات غم و به هم ریختگی تقصیر مادر نیست.
🏂 بپذیرید که فردی که تازه مادر شده دیگر از عهده هرکاری ممکن است برنیاید.
🙏 از دیگران کمک بگیرید.
💁 سعی کنید که به انجام راه حلی که قبلا تمایلی به امتحان کردنش نداشتید
 رو بیاورید. مثلا مشاوره، گروه مادران محله، یا حتی دریافت دارو.
📝 سعی کنید به پیشرفت روز به روزتان توجه کنید.


نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱۱/٢۳
comment نظرات () لینک

+ نگرانی های بیماران مبتلا به سرطان سینه

سلامت روان و سرطان سینه

سرطان در گذشته در ذهن اکثر مردم همراه با مرگ و درد جانکاه بود . امروزه با پیشرفت پزشکی ، ژنتیک و درمانهای  گوناگون بسیاری از افراد مبتلا به سرطان مانند بسیاری از مبتلایان به بیماری های سخت دیگر ، می توانند درمان مناسبی دریافت کنند و به زندگی عادی خود بازگردند.

در عین حال نمی توان فراموش کرد که این بیماری با ترس هایی همراه است، آیا درمان برای من موثر است؟ آیا درمان من در ظاهر من تاثیر جدی خواهد گذاشت؟ اگر نیاز به پروتز داشته باشم چگونه باید با آن کنار بیایم؟ آیا زندگی زناشویی من پس از ابتلا به این بیماری تحت تاثیر قرار نخواهد گرفت؟ چگونه موضوع را با همسرم مطرح کنم ؟ مساله را به نزدیکانم بگویم؟

این ها نگرانی های واقعی یک بیمار مبتلا به سرطان سینه است.

رواندرمانگران می توانند کمک کنند تا افراد با تصویر جدیدی که از بدنشان پیدا می کنند کنار بیایند. در حقیقت وظیفه درمانگران یاری کردن به مراجعینشان برای رها شدن از اضطراب هایشان است. کمک دیگری که رواندرمانگران می توانند به این افراد بکنند، توانا کردن این افراد برای مقابله با احساس غلط ناتوانی است. زنان و مردان ( بله مردان!) زیادی هستند که پس از درمان سرطان سینه به زندگی سالم و موفق اجتماعی، کار و زندگی عاطفی خودشان برمیگردند.

یکی از ناراحتی های افرادی که بیماری پیشرفته ای گرفته اند و ناچار به برداشتن یک یا هردوی پستانهای خود می باشند این است که ممکن است هیچگاه زیبایی و جذابیت کافی برای همسرشان نداشته باشند، و در نتیجه محبت و حمایت او را از دست بدهند، اگرچه رابطه ی عمیق پیش از بیماری ، عامل موثری در وفاداری و ادامه حمایت های عاطفی همسران نسبت به یکدیگر است، اما بسیاری از همسران پس از دریافت مشاوره های حرفه ای به زندگی عاشقانه و صمیمانه خود ادامه داده اند. رواندرمانگران کمک می کنند تا زوجین با این ترسهای خود رو به رو شوند، و ارتباط زناشویی سالم و لذت بخش و پرمعنایی را با یکدیگر پیش، در حین و پس از درمان تجربه کنند. نکته ی کلیدی این جاست که اگر چه جذابیت جسمی عامل موثری در ارتباط همسران هست اما رفتار صمیمانه و عاشقانه، و اخلاق زیبا و پسندیده است که عامل جذب همیشگی همسران است. افراد سالم و زییایی هستند که انسان در زندگی روزمره با آنها مواجه می شود، اما هیچ یک را صرفا به دلیل سلامت و زیبایی تنشان به عنوان شریک و دوست زندگی خویش انتخاب نمی کند. رواندرمانگران کمک می کنند که چنین اطمینان بخشی از جانب همسران به افراد مبتلا به سرطان سینه داده شود. گاهی انسان وفاداری و صمیمیت واقعی همسرش را در این آزمایش های سخت زندگی بهتر متوجه می شود.

ترس های خود را به صورت پرسش در میان بگذارید تا در پست های بعدی یا ادامه همین مطلب به آن بپردازم.

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱۱/۱٧
تگ ها: سرطان سینه
comment نظرات () لینک

+ آموزش توالت رفتن

اموزش توالت رفتن تا چهار سالگی فرصت داره. بهتره وقتی شروع کنید که پوشک بچه شب تا صبح که از خواب پا می شه خشک باشه. این معنیش این هست که بچه نسبت به عملکرد اسفنکترهای مثانه هشیاری داره و به کنترل خودش در اومدند .  تحمل کنید اضطراب نگهداری دستشویی رو بهش ندید. هر وقت توی دستشویی کارش رو انجام میده و پول اپسش خشک بوده توی دستشویی استیکر مخصوص که اونجا نگهداشته میشه یا شکلاتی که فقط برای دستشویی در نظر دارید بهش بدید. اما اگر خیس بود پول اپسش واکنشی نشون ندید. ناراحت نشید چون فعلا بدنش آمادگیش رو نداره. گاهی بچه از شرم این که نمی تونه بیشتر خودش رو نگه داره خیس می کنه. 
نکته بعدی اینه که اگر می خواهید رسما از پول اپس بازش کنید و شورت عادی بپوشه باید هر نیم ساعت یک بار به هر ترتیبی شده ببریدش دستشویی بعد از سه چهار روز می تونید بفهمدید که مثانه اش کی پر می شه 45 دقیقه یا 1 ساعت یا گاهی 2 ساعت یک بار. مرتب با کلک و بازی و شوخی و بدو بدو برسونیدش دستشویی. 
اما پول اپس نباید داشته باشه. باید ریسک کنید و شورت تنش کنید تا بلافاصله خیس شدن و تاثیرش رو ببینه. 
در طول این مدت فرشهاتون رو جمع کنید یا در محل بازیش سفره بندازید که خدای نکرده مراقبتهای شرعی باعث بروز تنش و خشونت نشه. 
تا وقتی نبینه که ادرار ریختنش چه تاثیری داره بلافاصله ایجاد می کنه ( یعنی خیس شدن لباس و جاری شدن اب و توقف بازی و واکنش مادر برای تمیز شدن) متقاعد نمی شه که باید زودتر از ریختن به دستشویی بره. 
شما باید حواستون به واکنش هاش موقعی که داره تلاش می کنه جلوی ریختن ادرارش رو بگیره باشید. این پا اون پا کردن، دستکاری کردن محل ، وول وول زدن همه نشون می دن که باید بره دستشویی. شاید لازم باشه اوایل وقتی این حالت رو دیدید بغلش کنید و برسونیدش دستشویی. تا به این نتیجه برسه که زودتر خودش با پای خودش بره. 
این مرحله وقتی اتفاق می افته که حتما شورت پوشیده باشه و فهمیده باشه که  دیگه پول اپسی در کار نیست که  ذره ذره مثانه رو توی پول اپس خالی کنه .
موفق باشید. 
پول آپس (Pull ups) پوشکی هست که به شکل شورت طراحی شده و در مرحله ی قبل از آمادگی کامل برای کنترل ادرار در کودکان در کانادا و بسیاری از کشورها مصرف می شود. 
نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٤:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۸/٢٢
comment نظرات () لینک

+ حریم خصوصی بیماران

حقیقتا مسأله حریم خصوصی بیماران مسأله ای چندان متمایز از حریم خصوصی انسان به طور کلی نیست. آنچه مسأله را حساس تر می کند این است که دیگری و نه خود بیمار ، چه میزان خود را مجاز به حذف مرزهای خصوصی بیمار می دانند؟

بیماری را د رنظر بگیرید که با دریافت تشخیص سرطان پیش رفته باید بین چند درمان و به دنبال آن درد ها و عوارض ناشی از درمان، هزینه های درمان و نهایتا امید به درمان و بهبود انتخاب کند. چه کسی باید بین ماندن برای چند سال بیشتر، یا تحمل علائم ناگوار ناشی از پیشرفت بیماری و عدم دریافت درمان انتخاب کند؟ خود بیمار؟ یا شاهدان رنج های او؟ 

شاید پاسخ دادن به پرسش بالا کار ساده ای نباشد. در حقیقت به نظرم می رسد که در فرهنگ ما ایرانیان پاسخ به این پرسش کار ساده ای نباشد! چرا که با ایرانیان ذهنیتی درباره ی رنج داریم. این که ما رنج را از خود مصیبت جانکاه تر می دانیم. و آگاهی راجع به مصیبت را مرگبار می دانیم. این که ما بدانیم چه مشکلی داریم و این مشکل تا چه حد و به چه قیمتی قابل درمان است اساسا شاید به ما مربوط نباشد. ما معمولا این طور هستیم که اگر بیماری جانکاهی داریم باید اطرافیانمان رنج دانستن این حقیقت را به جان بخرند و خودمان هیچ ندانیم چون به باور ما ممکن است که شنیدن این خبر قالب تهی کنیم . ممکن است از غم ناشی از این آگاهی درباره ی خودمان سکته کنیم. یا ممکن است اگر بدانیم بیماری دشواری داریم صرف این اطلاع موجب شوکه شدن ما بشود و بمیریم. و شاید اگر دیگران بدانند آنها بهتر از ما تصمیم بگیرند که چند روزه ی باقی مانده را خوب بگذرانیم یا خودمان را زیر تیغ جراح یا درمانهای امروزی بدهیم. این یک زاویه دید است.

در کانادا قاعده بر آن است که بیمار فردی است که باید بداند چه بر سرش آمده و چه درمانی را باید دریافت کند. شخص دومی که می تواند درباره ی ارائه این درمان به بیمار مطلع باشد و تصمیم بگیرد معالج اوست. در حقیقت این تصمیم گیری ثانویه بر تصمیم  بیمار است مگر این که شرایط اورژانسی اجازه ی اتلاف وقت برای کسب اجازه از بیمار را ندهد و صلاحدید معالج این باشد که درمان باید هرچه زودتر اجرا شود تا نتیجه مطلوب حاصل گردد یا دست کم از نظر قانون احتمال کوتاهی و اهمال در ارائه درمان را بتوان رد کرد. اما اطرافیان چطور؟ آیا آنان اساسا حق دارند که درباره ی درمان یا نحوه ی درمان بیماری که عزیزشان است نظر بدهند؟ یا اساسا حق دارند که از خود بیماری مطلع باشند؟ آیا جایگاهی برای اطلاع داشتن آنها از وجود بیماری و سپس مراحل درمان برای این عزیزان و بستگان و خویشان در نظر گرفته شده است؟ 

تا جایی که من می دانم، مساله ی بیمار مربوط به اوست مگر این که به تعریف قانون کودک باشد یا این که فرد به لحاظ سنی بالغ باشد اما به لحاظ صلاحیت تصمیم گیری تحت نظر قیم قانونی باشد. و این "مساله بیمار" هر آنچه که هست حریم خصوصی اوست. و معالجین بدون اطلاع او اجازه ی در میان گذاشتن آن را با دیگران ندارند. این "مساله ی بیمار " در صورتی که منجر به /یا ناشی از صدمه دیگران نباشد حتی با پلیس هم نمی توان درمیان گذاشت. گیریم که معالجی برای به دست اوردن مصلحت بیمار نیاز به طرح " مساله ی بیمار" با همکارانش دارد . باز هم بدون رضایت بیمار اجازه ی طرح آن را با دیگران ندارد. در کانادا مساله ی آرامش بیمار را با مواجه کردن واقع بینانه بیمار با "مساله اش" و سپس ارائه ی راه حل های ممکن برای درمان حل کرده اند. آنگاه جایگاه عزیزان را بیمار خودش باید تعریف کند؟ آیا بیمار عزیزانش را کمک رسان می داند؟ آیا میخواهد انان را در تصمیم گیری برای درمانش مشارکت دهد؟ کدام یک از عزیزانش را می خواهد مطلع کند؟ 

آنچه باعث شد این یادداشت را بنویسم، مواجهه با مراجعینی است که در دفتر کارم درباره ی تجربه ی مشاوره ها و سنجش های بالینی شان در ایران با من سخن گفته اند. مراجعی که می گفت ما به چندین مشاور پیش از ازدواج سر زدیم. مورد ازمون و سنجش قرار گرفتیم. و بعد از این که  سنجشگر یا شخص مشاور نتایج تست های شخصیتی یا بالینی ما را مشاهده کرد از هر دوی ما خواست که در جریان نتایج قرار بگیریم. و هر یک برچسبی دریافت کردیم. برچسب هایی نظیر " همسرتان کم انگیزه است" ، "نامزد شما شخصیت تنوع طلبی دارد" ، "همسرتان اعتماد به نفسش کم است" ، "همسرتان مهر طلب است". فارغ از این که تست ها در چه شرایطی گرفته شده و چگونه چنین نتایجی حاصل شده ، چه قدر روایی دارد و اساسا چه معنایی دارد؟ سوال اساسی من این است که اساسا ایا نباید خود مراجع اولین دریافت کننده ی نتایج ازمونهای تشخیصی باشد؟ 

آیا مشاوران محترم ابتدا از هر یک از زوجین رضایت نامه ای مبنی بر اجازه ی افشای نتایج تست های روانسنجی گرفته اند؟ 

به فرض که گرفته باشند، آیا مراجعشان را نسبت به تاثیر این افشاء اطلاعات خصوصی ( منظورم نتایج تست و تشخیص) بر روی طرف مقابل آگاه کرده اند؟ 

به فرض که مراجع آگاه شد ، و رضایت داد، اساسا این که "زنی بداند همسرش کم انگیزه است" ، یا " مردی بداند که همسرش تنوع طلب است" یا اعتماد به نفسش پایین است، چه مساله ای حل می شود ؟ اساسا تفسیر این گزاره ها چیست؟ 

از برخی از این مراجعین پرسیده ام، به راستی خواسته مشاور شما پس از ارائه ی نتایج تست همسرتان به شما چه بود؟ پاسخ می دادند: " یعنی حواسمان باشد!" یا " به همسرم کمک کنم نقطه ضعفش برطرف شود. " تو گویی همین که ازدواج می کنیم همسرمان باید درمانگرمان شود. 

آنچه باعث نگرانی من است آن است که از آثار این خطای حرفه ای در صنف روانشناسان و مشاوران و روانسنجان، زخمی شدن ذهنیت همسران نسبت به یکدیگر است. آنهم نتایجی که هیچ یک نقطه برش به حساب نمی آیند، مثلا این که یکی از زوجین مبتلا به بیماری های پیچیده ای مانند اسکیزوفرنیا باشد که بار حقوقی و قانونی نیز در عقد زوجین ایجاد می کند نکته قابل تاملی برای انتخاب همسران است. اما این که فردی مضطرب است یا به مسائل قابل درمان و ساده ای مبتلا است بیشتر از همسرش به خود او مربوط است تا هم مسوولیت درمان و اصلاح خویشتن را بپذیرد و هم با فرافکنی و دیگر مدل های واکنش میان فردی مشکلات خویش را به دیگران نسبت ندهد و یا انان را عامل این مساله نداند. 

ریچموند هیل ، پاییز 2016

 

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٥:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۸/٧
comment نظرات () لینک

+ حسین ، سرور آزادگان

وقتی سخن به حسین (ع) میرسد، درد انسان های دیندار و  بی دینان آزاده یکی است. اگرچه این سخن برعده ای سنگین باشد! به کدامین گناه؟! حسین شخصیتی است که دشمنانش برای رها شدن از ننگ کشتن او ، انگیزه ی قدرت طلبی و دشمنی دیرین بنی امیه با پیامبر خدا را در لابه لای تهمتهای مبتذل و احمقانه ی خویش پنهان می کنند. دوستانش در عشق به آزادگی و عدالت جویی حسین ذوب شده اند. و میان عشق و کینه به حسین(ع) ما هستیم آنانی که از یک سو بلندای آزادگی حسین را می بینیم و از دیگر سو ابرهای تیره ی افترا در طول تاریخ بنی امیه را شاهدیم، ابرهای تیره ای که می خواهند بلندای قله هدایتگری حسین را از دیدگان ما بپوشانند.                                                                                                                                                                   حسین به معرفی هیچ کسی نیاز ندارد، کمترین سخنانی که دوست و دشمنش از او نقل کرده اند معرف او و انگیزه های اوست. انجا که در کشاکش جنگ نابرابر ظهر عاشورا به کفتاران سپاه دشمنش ، در حالی که به اردوگاه زنان و کودکان حمله کردند بانگ زد: "اگر دین ندارید آزاده باشید! " جنگ آنان با حسین (ع) جز با انگیزه های قدرت طلبی و لجن مال کردن دین نبود. کسانی که نماز خواندند و برای رسیدن به منزلتی در درگاه مدعی دروغین خلافت پیامبر (ص) ، فرزند رسول خدا و حامیان مسلمانش را کشتند. راه این شغالان پیوسته در تاریخ پر رهرو بوده است! کسانی که از هر وسیله ای حتی معنویت برای چپاول مردم استفاده کرده اند. کسانی که نسبتی با حقیقت دین نداشته اند و ریاکارانه برای رسیدن به اهداف شخصی خویش دین را سربریده اند. حسین شورشی قدرت طلب نبود. انگاه که از مدینه به سوی مکه حرکت کرد، آزادانه برای نپذیرفتن پیمان وفاداری ( بیعت) به خلیفه ی دروغین  بنی امیه از مدینه به همراه خویشانش رهسپار خانه ی خدا شد. دوستان حسین نیز در طول تاریخ گاهی حق را با باطل آمیخته اند. اما خورشید پر فروغ وجود حسین همیشه تابان است. در حالیکه مشرکان حرمت کعبه را حفظ می کردند، آدمکشان بنی امیه چهل نفر را برای قتل حسین (ع) در مکه مامور کردند. حسین (ع) برای نشکستن حریم کعبه ، از مکه خارج شد. در راه دعوتنامه ی کوفیان به او رسید. حسین تنها نوه ی پیامبر روی زمین بود که چند صد صحابی و تابعی مطلع از نص پیامبر برای جانشینی او پس از پدر و برادرش بودند، و این جانشینی قابل غصب نبود ، جز در حکومت! اگر مردم به او روی می آوردند وظیفه او آغاز می شد، و الا او چون حاکمان قدرت طلبی نبود که به هر وسیله ای خود را بر گرده ی مردم سوار کند. انگاه که از او دعوت کردند به سویشان رهسپار شد، و آنگاه که از او دست برداشتند فرمود: اگر نظرتان تغییر کرده است به سوی سرزمین دیگری می روم! جایی که برای ما امکان زندگی فراهم باشد! این یزید بود که مقاومت حسین را نمی پسندید! و برای در هم کوبیدن او برای محکم کردن حکومت خویش فرمان قتل او و خویشانش را داد. برای مطالعه بیشتر به این منابع مراجعه کنید.                                         https://www.al-islam.org/survey-lives-infallible-imams-murtadha-mutahhari                                                                                                                                https://www.al-islam.org/imamate-and-imams-ayatullah-ibrahim-amini/third-imam-husayn-ibn-ali

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٧/۱٥
تگ ها: امام حسین
comment نظرات () لینک

+ چرا رابطه ام با همسرم خوب نیست؟

گاهی بعضی از همسران چنان سریع و عجیب درگیر روابط خصمانه با یکدیگر می شوند و در تله ی خشم و پرخاش و اهانت و سردی روابط می افتند که خودشان هم باورشان نمی شود روزی بتوانند روابط شایسته و شادی با یکدیگر داشته باشند. 

می خواهم چند نکته کاربردی در تشخیص و درمان روابط خصمانه ی همسران برایتان بنویسم ، امیدوارم سودمند و کابردی باشد.

- اگر بیشترین دعوای شما ابتدا لفظی است و درباره ی مسائلی است که فکر می کنید خیلی ساده می شد از کنارشان رد شد. مسائل روزمره ای که فکر می کنید همه ی زن و شوهرها از کنارش راحت میگذرند اما در خانواده ی شما تبدیل به دعوا و بی احترامی می شود. 

- اگر دعوای شما معمولا به طور فراوانی به اتهام های  قانونی یا مذهبی ختم می شود در حالی که معمولا دوستان شما در چنان موقعیتی آنهمه استدلال و اتهام قانونی یا مذهبی نمی کنند. 

**خطر**

شما گرفتار مشکلی به نام روابط "عاشقانه ی شغالها" شده اید. به این معنا که همسران همانند رابطه ای که در زندگی و همکاری گروهی که میان شغالها وجود دارد، نسبت به هم با خصومت و دشمنی رفتار می کنند اما در مقابل افراد خارج از گروه خود یک واحد یکپارچه به نظر می رسند. اگر روابط خصمانه، بدرفتاری، توهین، انتقاد صریح و بدگویی، و درگیری فیزیکی بین شما برقرار است، اما علاقه مند هستید که زندگی مشترکتان با همه ی این مسائل ادامه پیدا کند گرفتار روابط شغالانه شده اید. به هر حال به شکار یکدیگر نیاز دارید ( تامین نیازهای اقتصادی، مراقبت از فرزندان، اداره امور خانواده و ...)، اما جنگ قدرت بین شما برقرار است ، شکار یکدیگر را می ربایید( موفقیت یکدیگر را قدردانی نمی کنید) اما پشتیبان همدیگر هستید ( چرخ زندگی تان می چرخد اما محبت عمیقی بین شما در گردش نیست).

روشهای تشخیص مشکلتان:

1- در صحبت کردن با دوستانتان دقت کنید، آیا در مسائلی که اختلاف نظر دارید معمولا دوستتان از برداشت های اشتباه شما از حرفش متعجب نمی شود؟ ( مثلا: فکر کنید ببینید در سه ماه گذشته چند بار از دوستانتان شنیده اید که  به شما گفته اند: من که این منظوری که تو برداشت کردی نداشتم ، اصلا داستان این طور نبوده ، بگذار یک بار دیگر توضیح بدهم) 

2- دوستان یا همکارانتان در سه ماه گذشته چند بار به شما گفته اند که" مساله ی ساده ای را زیاد توضیح داده و گیجشان کرده اید؟" یا گفته اند:" شما خیلی یک طرفه مسائل را حل می کنید و به نقطه نظر آنها توجه کمی دارید". یا شنیده اید که گفته اند: "تکروی می کنید و نقطه نظر جمع یا حال جمع توجهی ندارید. "

3- آیا در سه ماه گذشته در محل کارتان یا در جمع دوستان و آشنایان پیش آمده که از برخورد تند خودتان عذرخواهی کرده باشید؟ یا از بلند شدن صدایتان؟ یا از زیاد حرف زدن و خسته کردن مخاطب؟ 

4- ظرف یک سال گذشته آیا دوست صمیمی تان را نسبت به سالهای قبل کمتر ندیده اید؟ 

 آسیب شناسی مساله ی همسران گرفتار روابط عاشقانه ی خصمانه ( شغالانه )

در سوالاتی که برای تشخیص از شما پرسیدم هیچ اشاره ای به رابطه ی شما با همسرتان نکردم چرا که می خواستم تاکید کنم مشکل شما لزوما با همسرتان نیست. ولی شدیدترین آسیب را از ناحیه روابط عاشقانه تان متحمل می شوید. چرا که مساله ی جدی احتمالا همسری نیست که انتخاب کرده اید بلکه مدل ارتباطی است که انتخاب کرده اید. 

یکی از دلایل روابط خصمانه ما با همسرمان پیروی از مدل ارتباطی "سلطه گر" است. رابطه ای که طبیعتا دوستان را پراکنده می کند، در روابط کاری عذرخواهی می طلبد، و در رابطه ی عاشقانه سردی و خصومت. این که می خواهیم طرف مقابل بلافاصله پس از انتقاد ما بگوید:" وای ببخشید من اشتباه می کردم ببخش". ( و خلاصه به سرعت انتقاد ما را بپذیرد و اعلام کند غلط کرده است !) . در ارتباط سلطه گرانه با تاکید بر نقطه ی ضعف طرف مقابل می خواهیم نقطه مثبتی برای خودمان اثبات کنیم. ( تو چون بدی من خوبم، بنا براین اگر تو خوب باشی من بد هستم !!) طبیعی است که طرف مقابل ما دفاعی برخورد می کند و سعی دارد که خودش را اثبات کند. مشکل این جاست که شما نوعا چنین مشکلاتی را با رئیستان یا با مادر و پدرتان به طور شدیدی پیدا نمی کنید. معمولا این مشکل در روابطی که طرفین جایگاه مساوی نسبت به هم دارند اتفاق می افتد. 

همانند وقتی که در مقابل دوستانتان جایگاه شما نسبت به همکارتان نسبتا مساوی است ،  در ارتباطتان با همسرتان نیز اساسا برتری و پایین تری در کار نیست ، بلکه در این دست ارتباطها بیشتر اختلاف روش، سلیقه و اولویت مسائل وجود دارد، ولی شما با رابطه ی سلطه گرا در فضای برابر، در جستجوی اثبات خودتان( یا دیدگاهتان) هستید. نتیجه همان مدلی است که بین شغالها وجود دارد. به کمک هم نیاز دارید( به دلیل فرزندان، به دلیل حفظ اعتبار خانواده، به دلیل وابستگیهای مالی) اما در عین حال هر یک دوست دارید که برنده باشید، و موفقیت طرف مقابل، نقطه نظر درست او، یا روش مناسب او را به باد انتقاد می گیرید و سعی می کنید نقطه ضعف خودتان را بپوشانید و خود را برنده میدان نشان دهید. 

طبق آنچه توضیح دادم بازنده واقعی شما هستید عاشقانه ای که "شغالانه" پیش برود جز رنج و احساس حقارت شخصی حاصلی ندارد. کودکان شاهد انتقادهای تند والدین نسبت به یکدیگر هستند در حالیکه قضاوتشان لزوما تابع استدلالهای والدین نیست. قضاوتشان تابع مشاهداتشان است. هر یک از همسران نیز در این رابطه به اندازه ی کافی لذت نمی برند. خیانت عاطفی یا خیانت جنسی در روابط شغالانه بیشتر رخ می دهد و در نهایت هم پایانی جز احساس حقارت درونی بیشتر ندارد. معمولا همسرانی که برای جبران لطمه هایی که در رابطه ی خانوادگی " شغالانه" می خورند برای سرپوش گذاشتن بر این احساس بازندگی سعی می کنند در گوشه ای برای خود محبوب یا محبوبه ای پیدا کنند . معمولا این رابطه را به این دلیل وارد زندگی می کنند که برای مدت کوتاهی تاییدش کنند یا تاییدشان کند و رابطه ی غیر شغالانه ای را با یکدیگر تجربه کنند. نهایتا به دلیل دشواری حفظ روابطی که صرفا در حد چسب زخم، آسیبهای جدی رابطه ی زناشویی شان را ترمیم می کند روابط موقت عاشقانه را رها می کنند. و البته خود این موضوع طوفان دیگری از انتقادها و اعتراض ها، صدمات ناشی از جدایی، مقایسه ها و حتی هزینه های جانبی خاص خودش را در پی خواهد داشت. 

تله ی رابطه ی شغالانه در پیوند عاشقانه صرفا یک تله است که می توان قربانی اش نشد و از آن نجات پیدا کرد. نیاز به تایید و تلاش برای اداره مسائل به شیوه ی "صد در صد درست " هدف مثبت همسران گرفتار این تله است. غافل از آنکه "صد در صد درست " یک ویژگی مطلق برای مسائل مطلق است. خوب است که مسائل حقوقی یا اساس دیانت شما صد در صد درست باشد. اما مسائل خانوادگی و اساسا فضایی که دو انسان در آن درگیر هستند جز در کلیات جایگاه پیدا کردن "صد در صد درست "ها نیست. یک درس را به بینهایت شیوه ی خوب و درست می توان به کودکان آموخت. یک مهمانی را به بینهایت شیوه مناسب و درست می توان برگزار کرد. یک نیاز را از هزاران جا می توان تامین کرد. مهم این است که وقتی پای فرد دیگری و یا همراهی مطرح است به جای قالب فکریِ یافتن یا اجرا کردن "صد در صد درست " بهتر است که به شیوه ی فکریِ "نظرت درباره ی این فکر من چیست" متوسل شوید. حتی اگر دوست دارید واقعا همسرتان دقیقا انچه شما دوست دارید انجام دهد به خودتان و به او کلک نزنید. در نقش یک حقوقدان یا قانونگذار، یا متخصص مذهب عمل نکنید. 

چاره: 

1- وقتی صدایتان بالاتر می رود، یا احساس می کنید همسرتان خرابکار، نفرت انگیز، نادان، بی عرضه، و ... است بگویید: من فکر می کنم از کاری که داری انجام می دهی / شرایطی که پیش آمده راضی نیستم اما دقیقا نمی دانم چه کار بکنم. 

2- سعی کنید به جای صدا یا دستتان پاهایتان حرف بزند ، محل را را برای تقلب کردن ترک کنید. 

3- به خودتان فرصت انتخاب برخورد مناسب بدهید. ( آیا احساس عدم امنیت کرده بودید؟ آیا راه حل بهتری دارید و فکر می کنید همسرتان خیلی نسبت به راه حل مناسب بی توجه بوده ؟ آیا احساس منفی نسبت به او پیدا کرده اید و می ترسید دوباره پرخاش یا تندی کنید؟ ) 

4- فقط احساستان را به همسرتان بگویید. متاسفانه بسیاری از ما نمی دانیم چگونه احساسمان را بیان کنیم بنابراین با منظقی جلوه کردن و آسمان و ریسمان بافتن طرف مقابل را گرفتار احساس بدی درباره ی خودش می کنیم( آن قدر حرف می زنیم تا طرف به غلط کردن بیفتد، بعد خودمان حالمان خوب می شود، "رابطه ی شغالانه") به جای شغالانه می توان عاشقانه زندگی کرد راهش این است که فقط احساستان را حتی اگر منفی هست بگویید و بلافاصله بگویید که نمی خواهید او احساس بدی داشته باشد فقط می خواهید تغییری ایجاد شود.

آرمین ! من از حرفی که زدی ناراحت شدم . می تونی خودت کاری کنی که تاثیر حرفت بد نباشه ؟

سیما ! من دوست ندارم این طوری که تو برنامه ریزی کردی مهمونی بگیریم. نمی خوام تو ذوقت بزنم 

شهرام! من از رفتار تو با بچه خوشم نمی آد. نمی خوام ناراحتت کنم فقط میخوام اگر موافقی روی این موضوع کمی فکر کنی. 

مهتاب ! من خیلی از دروغی که به خانوادم گفتی متنفرم. با این که دوستت دارم اما نمی تونم کارت رو تحمل کنم. خودت مساله رو حل کن. و اگر کمکی می خواهی دوستانه بگو. 

مجید! من دوست دارم تو هم کمکم کنی احساس خستگی و تنهایی می کنم . فکر می کنی چه کاری رو بتونی انجام بدی که کارها بهتر پیش برن؟ 

5- فریاد نزنید چون نه تنها کلماتتان را نمی شنوند بلکه هنگام فریاد زدن شما دیگران دوست دارند حتی صدایتان را هم نشنوند. اگر سعی کنید طوری صحبت کنید که اگر دیگران صدایتان را می شنیدند خجالت زده نمی شدید مسلما همسرتان بیشتر علاقه خواهد داشت تا کلماتتان را هم بشنود. 

 6- ساکت باشید. فقط گوش کنید. اگر نمی توانید گوش کنید بازهم فاصله بگیرید و دوباره برگردید. هنگام گوش کردن به چشمهای همسرتان نگاه کنید. موبایلتان را بگذارید در اتاقی دیگر، روزنامه یا کتاب دستتان نباشد. سعی کنید به چهره اش نگاه کنید.

7- اگر احساس کردید از شما ترسیده مطمئن باشید که هنوز فکر می کند شما مثل سابق با او ارتباط برقرار می کنید، صدایتان بلند است. چهره تان برافروخته است. سراغش بروید او را در اغوش بگیرید حتی اگر فرزندانتان حاضر هستند، به او بگویید نمی خواهم اذیتت کنم. میخواهم حرفم را بفهمی/ حرفت را بفهمم. اگر الان امادگی حرف زدن را نداری. باشد برای بعد. 

8- اگر این هشت نکته را رعایت کردید و نتیجه نگرفتید حتما به مشاوران خانواده مراجعه کنید. اگر کمک بیشتری نیاز دارید با کلینیک حیان تماس بگیرید و تقاضای وقت رواندرمانی و مشاوره با زینب عابدینی داشته باشید: 2377472(905) 

آرزو می کنم عشق و احترام از سر روی زندگی تان ببارد. 

 

 

نویسنده : زینب عابدینی نسب ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٢/۱۳
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد